۱. حیله
پسرک مثل اجل
چادرت را بربود
درب* هر خانه به جز خانه ما باز نبود
و تو خجلت زده٬ همپای هراس
بی غروری که مرا می سایید
در نهانگاه دلش لک زده ی خانه ی ما
سر پناهی جستی
من تو را دیدم و گفتم:
عجبا٬ آه٬ تویی؟
و تو لکنت زده گفتی:
س... سلام٬ چادرم را بردند.
بغض در طرز نگاه تو هیاهو می کرد
و در آن روز قشنگ
چادر چشم بلورینه ی من
تن خوش نقش تو را پوشانید
مادرم چادر زیبای سپیدی به تو داد
و تو را تا گذر منزلتان بدرقه کرد
***
درب* هر خانه به جز خانه ما باز نبود
پسرک راز مرا فاش نساخت
و تو هر بار مرا می دیدی
حق شناسانه چه می خندیدی!
* همان طور که می دانید درست این کلمه "در" است نه "درب"٬ ولی غلطی است که مصطلح شده و شاعر (حسن براتی) هم تحت تاثیر این امر و شاید از تنگی قافیه٬ این کلمه اشتباه را به کار برده است.
۲. گاز
گازی زتنم گرفت آن غنچه دهان
کز سوزش آن هنوز سوزد تنمان
مردم همگی ز گاز "بوتان" سوزند
من سوخته ام ز سوزش گاز "بتان"!
پ. ن: شاعر شعر دوم را نمی شناسم. کسی می دانست خبرم کند.