تبليغاتX
طنزها و نطنزها
اشعار و نوشته های طنز و گاه جدی
با دیدن تیتر فوق شاید فکر کنید که "طنزها و نطنزها" هم قصد دارد به یک وبلاگ زرد تبدیل شود اما اشتباه کرده اید...! 

اگر از خوانندگان دائمی وبلاگ ها باشید حتماْ تا به حال چشمتان به وبلاگ دختر ترشیده خورده است. من در پیوندهایم این خانم را با نام "آنی" لینک کرده ام و مدت هاست که خواننده مطالب او هستم٬ مطالبی که گرچه با همه آن ها موافق نیستم اما به نظرم ارزش خواندن دارد. توصیه می کنم اگر دوست داشتید سری به او بزنید.

راستش اوایل فکر می کردم نویسنده این وبلاگ زن نیست٬ مخصوصاْ که هیچ موقع عکسی از او منتشر نشده بود تا این که در جشنواره اخیر وبلاگ نویسان برتر زن٬ بالاخره عکس آنی هم لو رفت و  باورمان شد که با یک دختر سی ساله طرفیم. دختری که قلم توانایی دارد و شاید همانطور که خودش گفته به زودی٬ نوشته هایش را به کتاب تبدیل کند. بالاخره او که نمی خواهد همیشه ترشیده بماند!

برای دیدن عکسش این جا را کلیک کنید.

+ در افشاني شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 13:16  توسط danialjoon  | 
از پاييز گذشته تا به حال بيشتر از سي بار گرد و غبار با غلظت هاي بسيار زياد تا متوسط٬ آسمان استان خوزستان را فرا گرفته و باعث به وجود آمدن مشكلات فراواني براي شهروندان و ساكنان اين استان زرخيز شده است اما مسؤولين امر به جاي حل اين معضل در قالب يك همكاري بين المللي با كشور هاي همجوار٬ فقط گه گاه به برگزاري جلسات و بررسي آن پرداخته اند و حل آن را به فراموشي سپرده اند.

عجيب است! در كشوري كه به خاطر برف وسرما  كل مدارس٬ دانشگاه ها و ادارات را  در تهران تعطيل مي كنند٬ اين جا ما بايد در هر شرايطي فقط كار كنيم و كار. نه دماي بالاي ۵۰ درجه باعث تعطيلي ادارات و شركت ها مي شود (مدارس شايد) نه گرد و غبار غليظي كه استان را در خود غرق كرده است!

نه٬ اشتباه كردم٬عجيب نيست! اين جا ايران است و ايران فقط تهران است و بس!

ما انگار شهروندان اين مملكت نيستيم! اگر هم باشيم درجه دو يا پايين تريم! ما فقط بايد كار كنيم تا مركز نشينان در هواي عالي شهرشان(بگذريم از دود و دمي كه خودشان درست مي كنند) درآمدهاي حاصل از دسترنج جنوب نشينان را در خزانه بريزند. تعطيلي صنعت؟! محال است. كار كنيد كه از دنيا عقب نمانيم...!

+ در افشاني شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:58  توسط danialjoon  | 
بعد از چند سال که شب های ماه رمضان عادت کرده بودیم "شیطان" را در جلد افراد مختلف ببینیم و یا مسائل ماورایی را درست مثل یکی از امور عادی زندگی قاطی مسایل خانوادگی شخصیت های تلویزیونی کنیم و از دیدن جلوه های ویژه(تبدیل زن به مرد در "او یک فرشته بود"٬ دیدن شخصیت اخروی دیگران با "چشم استاد" و صحبت شیطان با دکتر از طریق خطوط "الیاسل"!) کارگردانان مناسبتی٬ لذت! ببریم امسال کارگردانان محترم شبکه های مختلف فیلم هایی ساخته اند که بلا استثنا رد پایی از "چیز" در آن ها به چشم می خورد:

- بزنگاه(به کسر باء و فتح زاء بخوانید نه به ضم باء و کسر زاء و نون!- ویراستار ادبیات عرب وبلاگ): شخصیت اصلی داستان (نادر) یک "چیزی"! بدبخت است که به هر شیوه تمایل دارد بیننده را پس از چهارده ساعت روزه(اگر گرفته باشد!)به هر طریقی بخنداند گرچه با قلقلک دادن او با  تکرار کلمات آموزنده ای مانند: خاک بر سرت! و غلط کردی!

- مامور بدرقه: با بازی درخشان! جواد رضویان در نقش یک دایی ریزه میزه که او هم از اتفاق "چیزی" است و در ماشین دزدی "چیز" قایم می کند!

- روز حسرت: یک سریال معنا گرای صرف که معلوم نیست چرا در آن٬ تحقیق در مورد منشی دوست پوریا پورسرخ باید دو سال بعد از ازدواج با او انجام شود تا معلوم شود او هم گرفتار "چیز" است! در حالی که رییس او که مدت هاست با او کار می کند و رفتارهای او(مانند تمایلش به ازدواج با پوریا) را زیر نظر دارد از "چیزی" بودن او بی اطلاع است!

- مثل هیچکس: این سریال شاید به طور مستقیم ربطی به "چیز" ندارد اما همین که بدانیم شوهر عمه خانم یا همان عموی جلال یک "چیزی" بوده کافی است تا این "چیز" لعنتی رد پای خودش را در این سریال هم به جا بگذارد!

این که چرا "رسانه ملی"! امسال سریال هایی را به خورد ملت روزدار(یا خوار؟!) می دهد که همه "چیز" دار است بر نویسنده این مطلب پوشیده است اما یک نکته را روشن می سازد که این"چیز" خانمانسوز آن قدر در جامعه زیاد شده و به قول بازیگران سریال بزنگاه با قیمت های پایین در جامعه خرید و فروش می شود که زشتی اعتیاد و اثرات منفی أن را از یاد سازندگان سریال ها (حداقل از سریال عطاران) برده است و آن را وسیله ای برای آب بستن و کش دادن سریال قرار داده و برای حداقل افرادی نیز که با آن آشنایی ندارند(مانند کودکان) نیز یک کلاس آموزشی استعمال مواد مخدر راه اندازی شده است.

از رسانه ملی برای این همه زحمتی که در راه شناساندن و استعمال  این مواد خانمانسوز به کودکان و نوجوانان عزیز  متحمل می شود(بقیه که استادند!) صمیمانه سپاسگزاریم. 

فقط کافی است که آن ها اسمش را ندانند و تنها "چیزی" بشنوند!

 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 10:12  توسط danialjoon  | 
نجف زاده رو که می شناسین؟

همون خبرنگاری که با گزارش های معروفش معروف شده دیگه. لینک نوشته هاش هم گوشه وبلاگم هست.

تو آخرین نوشته اش (http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_73.php) پیشنهاد داده که هر کدوم از ما توی این ماه یه عروسک یا یه اسباب بازی برای بچه های یتیم یا بیمار خاص بخریم تا اونا تو این ماه و سال های بعد عمرشون با یاد محبت های ما به خواب برن و مثلاْ هدفش از این طرح هم نوعی انسان دوستی و ترحمه. البته کارش به نوبه خودش بد نیس اما چند تا سوال دارم:

کی باید برای بچه هایی که بابا دارن و مریضی خاصی هم ندارن ولی درآمد بابای خونواده پایینه و توی این گرونی بی در و پیکر نمی تونن نه تو این ماه بلکه تو طول سال یه غذای درست حسابی بخورن٬ تفریح کنن٬ درس بخونن و... یه فکری بکنه؟

کی باید برای بچه هایی که به خاطر فقر خونواده٬ شدن نان آور خونه و  توی کوچه و خیابون از گدایی و زباله جمع کردن گرفته تا دستفروشی و فال فروشی می کنن تا شب گرسنه نخوابن یه فکری بکنه؟

کی باید به فکر باباهایی باشه که از صبح تا شب کار می کنن ولی نمی نونن شکم گرسنه بچه هاشونو سیر کنن؟ اونم تو این تورم و گرونی که هر روز بالاتر میره؟

آقای نجف زاده! تا کی می خوای بچه های فقیر و بیمار با عروسک و توپ های چینی بخوابند و نبینن که پدر و مادراشون چه زجری برای بزرگ کردن یا درمان اونا می پردازن؟

این کار غیر از پر کردن جیب چینی ها و دلال هایی که این اسباب بازی ها رو وارد می کنن داره؟

خواب تا کی؟!

+ در افشاني شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 17:4  توسط danialjoon  | 
اونايي كه  توي وب مي گردن( و به عبارتي وبگردن!) حتماً مي دونن كه بيشترين كلماتي كه كاربران ايراني در اينترنت دنبال اون مي گردن چه كلماتيه؟! چون همه(عاقلان!) مي دونن چه كلماتيه ديگه نمي خوام اون كلمات رو اين جا بيارم اما  با رواج و پيشرفت انواع فيلترها دست يابي سايت هايي با كلمات مخصوص! تقريباً كم شده و وبلاگ ها يا سايت هايي كه از اين راه نون مي خورن(كه الهي كوفتشون بشه !) كم كم از دسترس همگاني خارج ميشه و مي مونه برا يه عده اي كه فيلتر شكن هاي قوي دارن. در كنار اين موضوع بعضي از وبلاگ نويساي محترم! ميان و از راه هاي ديگه براي خودشون مشتري يا به اصطلاح خواننده پيدا مي كنن و اون هم نوشتن در مورد مسايليه كه مستقيماً به امور... بستگي نداره اما اسم وبلاگ يا مطالب اون بي ارتباط با مساله جنسيت نيست و به اين ترتيب نه تنها فيلتر نميشن  و از طريق مديران سايت هاي وبلاگ مثل بلاگفا هم بسته نميشن كه خيلي هم خواننده پيدا مي كنن و كم كم براي خودشون يه پا نويسنده هم ميشن. البته در سيل عظيم وبلاگ نويساي فارسي زبان هنوز هم ميشه وبلاگ هايي با مضمون ... پيدا كرد كه حالا يا توسط خود سيستم پيدا ميشن و بسته ميشن يا توسط كاربرهاي ديگه زيرابشون مي خوره و بسته ميشن كه منظورم اونا نيست. منظورم وبلاگ هايي با این عناوينه. مثلاً

- دختر ترشيده

- دختر دم بخت

- زن سي ساله

- پير پسر 

- من... زن مي خوام

- من... نامزد ندارم

- من... شوهر مي خوام

- دختر باكره

- دختر بلا

و...و... كه خودتون بيشتر ميدونين.

حالا بعضي ها مثل آني(دختر ترشيده) و مشابهش حال دارن و مطالب باحال مي نويسن اما بعضي ها فقط دنبال جلب مشتري و خواننده هستن. بعضي وبلاگ ها رو هم كه باز مي كني مي بيني اصلاْ موضوع اونا ربطي به دختر و زن و ازدواج اينا نيست و صرفاً درباره دانلود و چت و غيره هستن!

خلاصه اين كه نويسندگان وبلاگ ها به روش هاي مختلفي مي خوان كه خواننده بيشتر و كامنت گذارهاي بيشتري رو به خودشون جلب كنن. حالا تا چه حد وجود اين وبلاگ ها مشكلي رو از جامعه حل مي كنه نمي دونم ولي مي دونم اينم يه راه سرگرم كردن ملته تا به مسايل ديگه مثل گروني و غيره كمتر توجه كنن.

نظر شما چيه؟

 

+ در افشاني شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 18:14  توسط danialjoon  | 
قالب جدیدی که مشاهده می کنید رو تازه پیدا کرده ام اما نمی دونم چرا اسم وبلاگ رو نمی تونه بالای اون بنویسه!

به هر حال چون قشنگ بود از روی نوآوری و شکوفایی انتخابش کردم تا یه مدت دیگه دوباره عوضش کنم.

نظرتون در مورد این قالب برام مهمه!

اگه لطف کنین ممنون میشم.

+ در افشاني شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 11:42  توسط danialjoon  | 
چند پست قبل اختصاص داشت به مطلبی در مورد اجاره یک خانه به زوج مشهدی در ازای" روزی یک صلوات!" دیروز یکی از همکارانم می گفت به آدرس داده شده در خبر مراجعه کرده ولی با این جمله مواجه شده: دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد." خودم هم مراجعه کردم و با تعجب همان صفحه را دیدم حتی سایت شهاب نیوز هم فیلتر شده بود! امروز با مراجعه به آدرس با این جمله مواجه شدم: "صفحه مورد نظر پیدا نشد" ضمن این که سایت شهاب نیوز باز شده بود!

دو امکان وجود دارد:

۱. اصل خبر دروغ بوده و سایت مورد نظر بعد از فهمیدن این موضوع صفحه را از آرشیو خودش پاک کرده است!

۲. صاحب خانه بعد از این که فهمیده هر کس دو تا خانه و بیشتر داشته باشد باید بفروشد رفته و خانه را فروخته و زوج جوان صلوات فرست! را با اسباب خانه به کوچه کوچانده است! و بعد زنگ زده به آقا شهاب! و گفته که خبر را حذف کند!

به هر حال تقصیر من نیست!

+ در افشاني شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 13:45  توسط danialjoon  | 
بعد از حدود ده روز دوباره اومدم. این مدت حسابی مشغول بودم هم مشغول مراسم یکی از عزیزانم که مدتی رو مثل مادر بود برام و حالا از دست دادمش٬ هم یه سفر کاری که البته بیشتر توفیق اجباری بود.

راستش روزی که این وبلاگو راه انداختم فکر نمی کردم این قدر بهش وابسته بشم و  وقتی چند روز بهش سر نزنم دلم براش  تنگ بشه. از اول هم می دونستم که مشغله کاری شاید باعث بشه که نتونم هر روز آپ کنم و محدود دوستایی که تونستم پیدا کنم رو در انتظار بذارم و حالا همون طور شده که پیش بینی کرده بودم.

به هر حال از همه دوستایی که سر میزنن و نظر میدن و نمیدن ممنونم که منو تنها نذاشتن و باهام همراه بودن. اگه نتونستم تو این مدت سر بزنم شرمنده همه تون هستم و از امروز که دوباره اومدم سر کارم سعی می کنم مثل سابق حداقل یه روزی دو روزی یه بار پست جدید بذارم.

اگه از پست های جدید خوشتون اومد می تونین همونو به عنوان سوغاتی حساب کنین اگه هم نه بیاین این جا تا ازهوای گرم و دم کرده جنوب حظ کنین!

فعلاْ  

+ در افشاني شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 16:42  توسط danialjoon  | 
سلام دوستان

متاسفانه قطع ارتباطم با شبکه اینترنت و پیامد آن یک سفر ناخواسته و یک سفر کاری باعث شد نتوانم وبلاگ رو به روز کنم. الان هم در سفر هستم و فقط خواستم به این وسیله از همه دوستایی که اومدن و نظر دادن تشکر و عذر خواهی کنم.

اگه عمری باشه هفته آینده که برگشتم دوباره ادامه میدم.

فعلا بای

+ در افشاني شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:35  توسط danialjoon  | 
این روزها چندمین بار در سال جاری است که گرد و غبار آسمان و زمین استان خوزستان را مانند ریه های مردمش پر از خاک می کند. گرد و خاکی که سوغات کشور های عربی همسایه (جایی میان عراق و عربستان) است و دودش فقط در چشم مردم محروم منطقه می رود.

خاکی که نه تنها در محیط بیرون از خانه بر سر و روی شهر می نشیند٬ که با نفوذ از درها و پنجره ها به درون منازل می آید و بر روی همه چیز لایه ای از خاک بر جای می گذارد. این وقت هاست که طعم خاک را در دهانت حس می کنی و نفست کم کم تنگ می شود.

شما اما شاید صحنه خاک خوردن ما جنوب نشینان را تنها در رسانه ملی(!) و برای چند لحظه تماشا کرده یا نکرده باشید اما ملت در این جا نه یه ساعت و دو ساعت که گاه تا یک هفته از آن در امان نیستند. روزهای اول شدیدتر و روزهای بعد با شدت کم تر.

این روزها تمیز کردن جلوی در خانه ها و کوچه ها معنایی نمی دهد. این روزها وقتی از بیرون به خانه برمی گردی حتی اگر ماسکی هم بر بینی و دهان ببندی باز هم موها و لباس هایت پر از خاک است و شستن وسیله نقلیه ات - اگر داشته باشی - بی فایده است.

روز اول گرد و غبار مانند روزهای مه آلود زمستان است و گاه تا مسافت کوتاهی را بیشتر نمی توان دید. تصادفات ممکن است بیشتر شود و بیماران قلبی و ریوی که تعدادشان از این گرد و غبار بیشتر هم می شود در خانه ها حبس می شوند.

این روزها شاید فقط یک خوبی داشته باشد و آن کم شدن از هرم سوزان خورشید است گرچه چند درجه ناقابل باشد و گرما را از ۴۸ به ۴۴ برساند! گرمایی که عرق حاصل از آن ممکن است لایه ای گل بر روی بدنت بر جای بگذارد!

این گرد و غبار در فصل گرم و خشک هر سال میهمان ماست ولی امسال زیادتر از حد به مهمانی آمده است. امسال خشکسالی باعث شده که ما بیشتر خاک بخوریم. این خاک خوردن را به نداشتن آب تصفیه و نداشتن لوله کشی گاز و گرمای هوا اضافه کنید و در نظر بگیرید وضع مردم این سامان را.

 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:56  توسط danialjoon  | 
امسال هفتمین تابستان را در جنوب تجربه می کنم.

تابستان گرم که نه! تابستان داغ داغ با گرمایی که گاه به پنجاه درجه نزدیک شود و گاه از آن می گذرد.(گرچه هیچ گاه از این "گذشت" گزارشی به گوش نمی رسد!)(چقدر "گ" پشت هم ردیف شد!)

دوری از زادگاه و جایی که کمی کم تر از نیمی از عمرت را در آن جا گذرانده ای(اگر طول عمر متوسط را ۶۰ تا ۶۵سال فرض کنیم) و بالاتر از آن دوری از خانواده و دوستان قدیمی چیزی نبوده و نیست که آرزوی من باشد اما چه چاره که گاه شرایط مجبورت می کنند آن چه را دوست می داری بگذاری و بگذری و خودت را قانع کنی که به چیزهای جدید علاقه مند شوی. بمانی و بسازی.

گذشته ات کم کم برایت بی رنگ و بیرنگ تر می شود و کم کم خودت را یک جنوبی بدانی. گرچه برای ساکنان منطقه هنوز یک غریبه باشی!

سال های جوانی سال هایی است که مانند بقیه عمر چون گذشت٬ گذشت و من بنابر شرایطی که گفتم ترجیح دادم که این سال ها را در جنوب بگذرانم و با زندگی هموطنانی آشنا شوم که بسیاری از آنان در عین ثروتمند بودن استانشان در فقر به سر می برند. بر روی گاز و نفت نشسته اند و هنوز کپسول گاز به دوش می کشند. در کنار پر آب ترین رود کشورند و آب لوله کشی تصفیه ندارند.

حالا من هم یکی از آن ها شده ام. مشکلات آن ها را از نزدیک دیده و لمس کرده ام و به جای نفت بر سر سفره هایشان٬ بوی نفت را در هوای آلوده شهرهایشان حس می کنم...

بگذارید نگویم.

بگذارید از این غمگین تر نکنم وبلاگ طنز و نطنزها را.

دلم گرفته بود. فقط درد دل کردم! 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:41  توسط danialjoon  | 
یه ماه پیش قالب وبلاگ رو عوض کردم اما یه مدت بعد قالب مشکل دار شد. اینه که دوباره قالب رو عوض کردم. وقتی این کارو کردم تازه دیدم ای بابا! نوشته هایی که زمینه زرد دارن خونده نمیشن. این بود که علیرغم عدم علاقه م به رنگ قرمز نوشته های اونارو قرمز کردم تا خونده بشن. از بعد از مسافرت هم دست از تعصبم برداشتم و رنگ زمینه رو سفید کردم که حتماْ دیدین.

امیدوارم دوباره مجبور به تغییر قالب نشم.

فعلاْ!

+ در افشاني شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 10:19  توسط danialjoon  | 
بعد از بیش تر از دو هفته از مسافرت برگشتم. مسافرت خسته کننده ای بود چون اولین باری بود که با ماشین شخصی رانندگی طولانی (نزدیک ۱۸ ساعت) داشتم. دلم برای همه دوستان تنگ شده بود و از همه اونایی که در نبود من برام پیغام گذاشتن ممنونم. ان شاء... بتونم بهشون جواب بدم.

فعلاْ بای.

+ در افشاني شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:13  توسط danialjoon  | 
دوستان خوبم

این وبلاگ به علت مسافرت تا اول تیرماه آپ نمی شود.

ان شا ا... برگشتم ادامه میدم.

فعلاْ خدا نگهدار.

+ در افشاني شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 14:29  توسط danialjoon  | 
دوباره سلام

راستش فکر کردم با تغییر قالب وبلاگ اونو کمی زیباتر کنم. اگه نظر بدین ممنون میشم.

+ در افشاني شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:23  توسط danialjoon  | 
راستش من زیاد از این پسره خوشم نمیاد(نجف زاده رو میگم) ولی یادداشت هاشو که دیدم  ودیدم زیاد خواننده داره وبلاگشو که RSS هم داشت پيوند كردم تا نوشته هاش رو برام بفرسته. درسته كه از قيافه ش زياد خوشم نمي ياد اما چون يه وبلاگ موفق داره فكر كردم شايد اين طوري خودم هم يه چيزايي ياد بگيرم. اينه كه از اين به بعد ممكنه نوشته هاشو گوشه وبلاگ ببينين البته وقتي كه آپ مي كنه نه هميشه.

هر كس ديگه اي هم كه   RSS داره بگه تا وبلاگشو بررسی کنم ضرر نداره.

+ در افشاني شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 16:25  توسط danialjoon  | 
با این که دوست ندارم وبلاگم سیاسی بشه اما گرون شدن پودر لباسشویی و اعلام این مطلب توسط

 دولت اونم توی روز دوم خرداد باعث شدم مطلبی در این مورد بنویسم.

 دوم خرداد ۷۶ مردم ساده دل ما در بی سابقه ترین حضورشون در انتخابات به فردی رای دادن که امید

داشتن برای کشورشون کارهای  اساسی بکنه و اصلاحاتی رو که وعده داده انجام بده. گرچه که بعداْ یه

 عده نذاشتن سید کارشو درست انجام بده اما حماسه دوم خرداد چیزی نیس که از ذهن مردم پاک

بشه. حالا دقیقاْ همون دوم خرداد البته ۱۱ سال بعدش دولت آقایی که خودشو و دولتش رو عدالت محور

 میدونه میاد و یه باره پودر لباسشویی رو آزاد اعلام می کنه. پودری که مثل نون شب برای هر خونواده

ای لازمه حالا باید به جای ۳۰۰ تومن بشه ۱۵۰۰ تومن! واقعاْ که نوبره! البته دولت اعلام کرده قیمت پودر

دستی ۵۰۰ و پودرماشینی ۷۰۰ تومن بیشتر نیس اما این جایی که ما هستیم که از ۱۲۰۰ به بالاس 

 اونم اگه پیدا بشه!  یه چیز دیگه این که دولت گفته که "درآمد حاصل از صرفه جویی پس از حذف یارانه

 پودر شوینده به یارانه شیر و لبنیات اختصاص می‌یابد."(اینجا را ببینید:

www.shahabnews.com/vdcj.tetfuqemmsfzu.html)

البته همه میدونن که شیر و لبنیات از گاو به دست میاد . من نمی خوام نتیجه گیری بکنم اما شما

خودتون میتونین ارتباط این ها رو با هم پیدا کنید!

 

+ در افشاني شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 9:41  توسط danialjoon  | 
به دليل طرفداري سفت و سخت از تيم سپاهان قصد دارم از اين به بعد تمامي نوشته هايم را با زمينه زرد بنويسم.

اگر از اين رنگ خوشتان نمي آيد سعي كنيد كه بيايد!

فعلاً باي

+ در افشاني شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:26  توسط danialjoon  | 
واقعاْ که مسخره س. توی بازی ای که جو کاملا به نفع پرسپولیسه٬ داور ۷ دقیقه وقت اضافی می گیره تا پرسپولیس گل بزنه و قهرمان بشه. ۷ دقیقه دیگه نوبره!

درسته که هر دو تیم رفتن جام باشگاه ها اما از این که تیم مورد علاقه م این جور نامردانه ببازه(بخونین ببازوننش) متاسفم.

سپاهان

هميشه دوستت داريم

تو براي من قهرماني

+ در افشاني شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:38  توسط danialjoon  | 

سال ها  (حدود ۱۵ سال) پیش وقتی که در دوران لیسانس در دانشگاه تحصیل می کردم روزی یکی از دوستان از من پرسید:

- برای فوق(فوق لیسانس) چه کار می کنی؟ می خوای درستو  ادامه بدی؟

من فی البداهه گفتم: با این درسهای مشکل، ما "فوقش لیسانس می گیریم".

این جمله که شاید برای اولین بار اختراع شده بود به نظر دوستم جالب آمد و کم کم در دانشگاه به صورت ضرب المثل درآمد.

امروز من هنوز فوق لیسانس نگرفته ام و فوقش لیسانس مانده ام! اما جمله اختراعیم در دهان بسیاری از افراد می چرخد و گفته می شود و من افتخار می کنم که سازنده این جمله بدیع بوده ام

+ در افشاني شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:43  توسط danialjoon  |