تبليغاتX
طنزها و نطنزها
اشعار و نوشته های طنز و گاه جدی

لطفاْ فقط در پاسخنامه علامت بزنید:(!)

۱. كدام يك از مدارك زير براي تدريس در مقطع دكترا كافي است؟

الف. فوق ديپلم  از دانشسرای فني ساري

ب. فوق ليسانس از دانشگاه آزاد

ج. دكترا از آكسفورد

د. داشتن تعهد و تجربه، كافي است

2. با توجه به ارتقاي سردار رادان به جانشيني فرمانده كل ناجا، كدام مورد صحيح نيست؟

الف. افزايش يك ستاره به درجات سردار

ب. جانشيني سردار رجب زاده به جاي وي

ج. ادامه طرح امنيت اجتماعي

د. بازگشت فرزاد حسني به برنامه هاي زنده شبكه هاي داخلي

3. براي تأمين آسايش نمايندگان مجلس هشتم كدام راه حل پيشنهاد مي شود؟

الف. اعطاي 100 ميليون تومان وام بلاعوض به هر يك از نمايندگان

ب. خارج كردن مجلس  از طرح مصوبه خودشان (لايحه خدمات كشوري)

ج. مادام العمر كردن حقوق دريافتي نمايندگان

د. اقامت نمايندگان و خانواده هاي آن ها در هتل


ادامه مطلب
+ در افشاني شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:7  توسط danialjoon  | 
نیکبخت: از پیراهن استقلال متنفرم

طنزها و نطنزها: حالا خوبه هفت سال تو این تیم بوده ای!

روزنامه "اعتماد" ۵۰۰ تومان شد.

طنزها و نطنزها: دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟!

کردان: مدرک من جعلی است.

طنزها و نطنزها: یه "کاغذ پاره" که جعلی و اصلی نداره!

سایت "رجا نیوز"(حامی سرسخت دولت): رییس جمهور کردان را عزل کند.

طنزها و نطنزها: یه کلمه هم از مادر عروس بشنو!

سایت الف: "همشهری جوان" برگشت.

طنزها و نطنزها: پسر رییس سابق مجلس باشی و نتونی مجله تو برگردونی که به درد هیچی نمی خوری!

 

+ در افشاني شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:16  توسط danialjoon  | 
پریروز:

دانشگاه آکسفورد: به کسی به نام علی کردان دکترا نداده ایم.

دیروز:

دانشگاه آزاد: آقای کردان مدرک فوق لیسانس و لیسانسی از ما نگرفته است.

لابد فردا:

نهضت سواد آموزی: کسی به این نام از ما مدرک ابتدایی نگرفته است!

+ در افشاني شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 13:27  توسط danialjoon  | 
هفته قبل برای مراسم شب شعر به تالاری رفته بودیم(شب شعر در هوای عرفانی! و خاک آلود چه می چسبید!) شب شعر چنان که از نامش پیداست باید شب برپا شود اما به دلیل تقارن با ماه مبارک٬ آغاز مراسم بنا بود که شش عصر باشد و تا افطار تمام شود(البته افطار مهمانشان بودیم و خیالمان از این بابت راحت بود!) ساعت از شش گذشت و مراسم شروع نشد تا اندکِ حضار زیادتر گردد و در محضر اساتید* مدعو٬ شیفتگان ادب پارسی٬ زیاد جلوه داده شوند! انتهای روز و روزه داری سخت بر حضار می گذشت٬ گو این که عده ای از جمله یکی از استادان شاعر (به اعتراف خودش) روزه نبودند(به دلیل بیماری یا...)٬ نگاه ها به ساعت بود که چه زود به وقت افطار می رسید.

زیاده گویی های یکی از سخنرانان و اشعار پیرترین حاضر در سالن که بر خلاف سخن مجری بیش از سه شعر(آن هم با قافیه های خراب) قرائت کرد و البته مجری را نیز - به دلیل ادب- یارای گفتن چیزی نبود٬ باعث شد که زمان اذان فرا برسد و اشعاری نخوانده مانَد و ما به خیال خاممان که الان گفته می شود بفرمایید برای افطار و... اما در کمال شگفتی مجری از "تار زنی" دعوت کرد که بیاید و بنوازد که موسیقی از شعر جدا نیست! و چه و چه ... و او آمد و نواخت تار را در وقت افطار. نوای موسیقی دلنشین تار با نوای موسیقی معده گرسنه چه همنوا بود و معده های گرسنه متعجب از این که حال وقت افطار است و نه وقت تار! باری نوای تار همراه با پایان دعای پس از افطار پایان یافت و  باز هم اشعاری خوانده شد تا این که پس از گذشت  ۴۵ دقیقه از وقت اذان میهمان میزبان شدیم در سر سفره ای که خدایش نعمت او را افزون کند و شرح آن مفصل است. 

* اساتید چنان که دانید جمع مکسر استاد است و خود استاد پارسی است نه عربی پس به کل این کلمه غلط است و من نیز قبول دارم و باید به جای آن استادان گفته شود.

+ در افشاني شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:44  توسط danialjoon  | 
روزی روزگاری دو تا شیر بودند که در سر در مجلس ایستاده بودند و کاری هم با کسی نداشتند. مدتی گذشت و در اثر تحولاتی آن شیرها را از مجلس گرفتند(شاید هم مجلس را از شیر گرفتند!) و بعد هم مجلس را بردند جای دیگر تا هیچ کس جای خالی شیرها را نبیند. سال ها گذشت و گذشت و مجلس دوباره به جای سابقش برگشت(حالا نه سر سر جاش! یه کم این ورتر) ولی شیرها برنگشتند چون قبلاْ خورشیدی روی کولشان بود که نشان دهنده دوران ظلم ستمشاهی بود!  مدت ها گذشت و یک شب که مردم خواب بودند شیرها دوباره رفتند بالای دیوار اما یادشان رفت خورشیدهاشان را کول کنند صبح که شد یک عده ای بهشان برخورد که ما کلی زحمت کشیدیم و شیرها را آوردیم پایین تا کسی به یاد آن دوران نیفتد چه معنا دارد آن ها را برده اید بالا؟ حالا یا با خورشید یا بی خورشید!

داد و بیداد و تهدید٬ شیرها را دوباره شبانه پایین آورد و مدتی سکوت برقرار شد. حالا دوباره می خواهند شیرها را بالا ببرند و آن ها را با "دلایل محکم" بچسبانند سر جاشان

(http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=52135) طوری که دیگر نتوانند پایینشان بیاورند. باید ببینیم کدام گروه زورشان می چربد؟ گروه "شیر نشان"یا گروه "شیر پایین کشان"؟

هر چه باشد "طنزها و نطنزها" نظر خود را این طور بیان می کند: شیرها را با هرچه می خواهید سر جایشان محکم بچسبانید اما نگذارید اوضاع اقتصادی مملکت از اینی که هست شیرتوشیرتر شود.

حالا خود دانید!

+ در افشاني شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط danialjoon  | 
از موقعی که از قالب بلاگفا به در آمدیم و در قالب های دیگر فرو رفتیم مشکل پشت سر مشکل بود که برای وبلاگ عزیزمان به و جود آمد: گاه دیر بالا آمد و گاه اصلاْ بالا نیامد(البته با سرعت اینترنت خودمان عرض می کنیم که ۱۰۰ تا بیشتر نیست٬ خوانندگان را نمی دانیم) این بود که تصمیم گرفتیم مدتی دوباره به حالت اول در آییم و در قالب مادر وبلاگ ها فرو رویم شاید در این ماه مبارک این پوست اندازی همراه پوست اندازی معنوی به نفع ما و وبلاگمان باشد.

دعای ختم الپُست(!): خدایا وبلاگ ما را از شر دیر بالا آمدن حفظ کن!

بار الها وبلاگ ما را پر خواننده بفرما!

خدایا نظر دهندگان وبلاگ را زیاد کن و لال و بی نظر از دنیا نبر!

شر فیلتر و ویروس را از سر وبلاگ عزیزمان دور کن!

به پیوند شده هامان توفیق اجباری بازدید از وبلاگمان عطا کن!

ما را در همه وبلاگ های بلاگفا پیوند بفرما!

+ در افشاني شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 12:42  توسط danialjoon  | 
از رندی در مورد شخصی تحقیق کردند که دین وی چگونه است؟ گفت: از برای چه می خواهید دانست؟ گفتند به خواستگاری دختری از طایفه مان آمده است. رند گفت: غیبت مجاز نباشد٬ همین قدر بدانید روزه خوردنش دیده اما نماز خواندنش ندیده ام! 
+ در افشاني شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 10:16  توسط danialjoon  | 
یه موقعی دخترا توقع داشتن که خواستگارایی که میان سراغشون یا دکتر باشن یا مهندس اما با این بخشنامه جدید دولت(http://www.tabnak.ir/pages/?cid=16757) حالا اگه طرف واقعاْ هم دکتر یا مهندس باشه نمی تونه بگه من دکتر یا مهندس فلانی هستم. حالا اگه مدرکشو هم مثل بعضی ها سفارشی گرفته باشه که دیگه هیچی!

پس دختر خانم های محترم! لطفاْ به اولین خواستگار خوب بدون توجه به مدرکش بله رو بگین. این کار دو حسن داره:

۱. شما نمی ترشین

۲. اونا شرمنده نمی شن!

 

+ در افشاني شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 10:52  توسط danialjoon  | 
سرویس خبری طنزها و نطنزها- آتشی شدن عده ای از افراد و  آب از آب تکان نخوردن اوضاع به موضوع مطرح روز تبدیل شده است.

به گزارش خبرنگار ماه(!) این روزها گروه هایی از عوام و خواص (با درجات مختلف آتشی شدن)به سخنان یک مقام دولت اصولگرا در مورد دوستی با مردم یک کشور بدون نقشه(!) اعتراض کردند و خواستار بر کناری وی از سمت خود شدند اما آب از آب تکان نخورد و رییس وی او را در سفر خارجیش با خود برد و به همه نشان داد تا بگوید با این اعتراضات بی اساس! شما آب از آب تکان نمی خورد. گفته می شود که برکنار نشدن وی اصلاْ ربطی به رابطه فامیلی آن ها که اخیرا با ازدواج فرزندان آن ها به وجود آمده ندارد! شایان ذکر است رییس فرد مزبور قبلاْ بارهاخواهان حذف کشور مورد اشاره معاونش از نقشه های دنیا بوده است!

خبرنگار ماه(!) هم چنین در گزارشی موضوع "مدرک تحصیلی" یکی از مقامات بالا را موضوعی در حال فراموش شدن دانسته و آورده است از آن جا که برای خدمت به ملت همیشه در صحنه نیازی به "کاغذ پاره" هایی چون مدرک دکترا نیست رییس فرد مزبور اجازه می دهد وی تا پایان دوره کاری خود به خدمت خود ادامه داده و کاری به اظهارات عده ای از فریب خوردگان! و دست نشاندگان! که "الف" تا "ی" آن ها برای همه روشن است ندارد. از سوی دیگر آگاهان عقیده دارند از آن جا که مدرک وی در دوران دولت قبلی گرفته شده است نباید در این مورد از دولت فعلی سوالی پرسیده شود!

خبرنگار ماه(!) ما در آخرین تحلیل خود به دست آوردن یک مدال برنز توسط محمدی را آغازی بر به دست آوردن مدال های بیشتر دانسته و افزوده است با توجه به هزینه ناچیز ۸ میلیاردی برای فرستادن فرزندان ورزشکار این مرز و بوم به المپیک پکن به دست آوردن این مدال ارزشمند مشت محکمی بردهان یاوه گویانی است که ورزش ما را در حال افول و  حرکت قهقرایی می دانند. کارشناسان معتقدند این مدال برنز راه را برای به دست آوردن مدال های بیشتر در المپیک های بعدی باز و همه مسولین خدوم ورزش کشور را به ادامه راه درستی که در آن قدم بر می دارند تشویق می نماید.  

خبرنگار ماه(!) در پایان شایعه  استعفای مسولین عزیز ورزش را توطئه استکبار جهانی دانسته و به ملت شریف اطمینان داده که آب از آب تکان نخورده و این عزیزان همچنان به خدمت رسانی به ورزش کشور مشغول خواهند بود.  

+ در افشاني شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 11:6  توسط danialjoon  | 
"هر دم از این باغ بری می رسد"(http://www.shahabnews.com/vdci.raqct1azvbc2t.html)

هنوز "جراحی" انجام نشده بیمار داره به سمت احتضار میره!

ظاهراْ قرار بود اول "جراحی بزرگ اقتصادی" صورت بگیره بعد قیمت ها بالا بره اما می بینم که قیمت ها کاری به این طرح ندارن و هر وقت خواستن می کشن بالا! حالا حساب کنید وقتی جراحی شدیم چی میشه!

من پیشنهاد می کنم تا دو ماه دیگه باز قیمت پودر نرفته بالا بریم و هر چی دستمون می رسه پودر بخریم و انبار کنیم برای آینده. کاری هم به تاریخ مصرف نداشته باشیم. این چیزا رو روی پودر می نویسن که من و شما رو گول بزنن!!

پیشنهاد دوم اینه که بی خیال پودر لباسشویی و این سوسول بازی ها بشیم و مثل قدیم بریم لب چشمه و جوب(!) آب و با سنگ و خاکستر لباس و ظرف ها رو بشوریم. هم ورزشه هم نگران گرونی این مواد شیمیایی بی مصرف(!) نمی شیم!

از من گفتن بود. بعد نگین چرا نگفتی!

+ در افشاني شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:3  توسط danialjoon  | 
کی گفته رکورد فقط مال خارجیاس؟!

اصلاْ چرا ما نباید یه کتاب "ترین ها" یا همون "گینس" نداشته باشیم؟!

به نظر شما راننده کامیونی که بتونه ۲۱۱ نفر افغانی رو تو ماشینش جا بده

( http://www.alef.ir/content/view/30821/) نبايد اسمش توی این کتاب ثبت بشه؟!

البته اين آقاي آفريقايي(http://www.alef.ir/content/view/30790/) هم در نوع خودش يك ركورد عجيب به جا گذاشته كه باعث شده امروز مخم هنگ كنه!

شايد عنوان اين پست بايد "بدون شرح" مي شد!

+ در افشاني شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 17:5  توسط danialjoon  | 
روزی روزگاری وقتی میگفتن: "طرف کارش سکه س" منظور این بود که کار و کاسبی طرف خوبه و حسابی داره سکه ها رو جمع می کنه که شب با خودش ببره خونه. با گرون شدن اجناس و بی ارزش شدن سکه٬ خطر انقراض داشت این ضرب المثل رو تهدید می کرد که ضاربان سکه اومدن و سکه هایی با ارزش بالاتر ضرب کردن و پول هایی که روزگاری فقط به صورت اسکناس بود(مثل یک تومنی و دو تومنی و بالاتر) همه تبدیل شد به سکه. (البته الان سکه کم تر از پج تومنی نه توی بازار هست نه اگه باشه به درد می خوره اما روزگاری سکه دوزایری یا همون دو ریالی هم برای خودش ارج و قربی داشت و برای تلفن کار ساز بود و حتی خرید و فروش می شد.)

 تا حالا سنگین ترین سکه  از نظر قیمت سکه پنجاه تومنی بود اما ظاهراْ بانک مرکزی تصمیم گرفته تا آخر امسال سکه صد تومنی رو هم بریزه تو بازار

 (http://www.shahabnews.com/vdcf.1dtiw6dc0giaw.html)

راستش این جوری که پیش میره کم کمک باید منتظر چاپ (ببخشید! ضرب) سکه های هزار تومنی و پنج هزار تومنی  و بالاتر هم باشیم! چون با بالا رفتن تورم٬ دیگه صرف نمی کنه این پول های کم ارزش رو به صورت اسکناس چاپ کنن. نظر شما چیه؟

+ در افشاني شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 17:24  توسط danialjoon  | 
حتماً تا حالا عنوان "زيباي خفته" به گوشتون خورده.(اگه نخورده حالا كه خورد، دردتون كه نيومد؟!)اين اسم داستانيه كه در اواخر قرن ۱۷ توسط يه نويسنده فرانسوي نوشته شد و بعداً از روي اون آهنگ و كارتون هم ساخته شد و در زمان خودش هم معروف شد(مي تونيد اينجا رو ببينيد:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%D8%AE%D9%81%D8%AA%D9%87)

من خودم داستان رو نخوندم اما از روي عنوانش حدس مي زنم كه "زيبا" بعد از اين كه خوب خوابيد بيدار ميشه و ميره به بقيه زندگيش برسه!

اما عنوان اين پست چه ربطي به موضوع داره؟ الان ميگم عجله نكنين. فقط قبلش يه سر بريد اين جا(http://www.bornanews.com/Nsite/FullStory/?Id=176140)

ملاحظه فرمودين؟

تو كشوري كه سالانه نزديك سي هزار نفر توي  تصادفات رانندگي كشته ميشن(نمونه ش همين ديروز تو تصادف اتوبوس و تريلي ۱۹ نفر كشته و ۲۰ نفر زخمي شدن) و خيلي هاي ديگه در اثر بيماريهاي مختلف (از بيماري قلبي گرفته تا وبا) و حوادث ديگه (ساختمون سعادت آباد رو نميگم ها!) كشته ميشن چه اصراريه كه آدم براي زيباتر شدن بره و خودشو به كشتن بده؟! حالا دماغت يه كم سربالا باشه يا نوك پهن يا اندام ديگه ت(نام اندام مثل اصل خبر سانسور ميشه!)كوچيك يا بزرگ باشه بهتره يا بري عمل كني و بعد از نتيجه ندادن بيفتي تو راهروهاي دادگستري و يا خداي نكرده بيان دنبالت تو راهروهاي پزشكي قانوني؟!

با شما هم هستم آقا! حالا مثلا من كه كله م داره كچل ميشه! چيزيم شده كه تا يه كم پيشونيتون بلند شد (با زير سرتون بلند شد اشتباه نشه!) مي دوين ميرين عمل كاشت مو انجام بدين؟

وا... نمي ارزه. تازه طبيعي هر چيز بهتره تا مصنوعيش كه حالا اگه نكشتت یا كج می شه يا زير پوست حركت می كنه يا باعث میشه ريخت آدم برگرده. نظر شما چيه؟

+ در افشاني شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 16:58  توسط danialjoon  | 
خب به حمدلله در مریخ هم آب پیدا شد( http://tabnak.ir/pages/?cid=14672)و کم کم هم میشه رفت اونجا زندگی کرد. چرا مریخ؟! خب معلومه! با این بالا رفتن  قیمت زمین توی زمین! و افزایش کرایه خونه باید هم بریم و یه جای دور زندگی کنیم. حالا نگفتم همین حالا بریم که! گفتم که گوشی دستتون باشه که تا اونجا هم زمین گرون نشده بریم و یه چند هکتاری زمین پیش خرید کنیم واسه روز مبادا. البته الان که اون اطراف هیچی پیدا نمیشه نه درختی هست نه دریایی نه خیابون و کوچه ای اما بالاخره که یه روز درست میشه! مگه همین شهرک های اطراف شهرهای بزرگ اولش چی بودن؟ هیچ کس نمی رفت اونجا کلاهشو که احیانا باد انداخته بود  برداره اما حالا قیمتش رسیده به نزدیکی نوک قله! برج میلاد.

الان رو نگاه نکنید یه روزی می رسه که همین زمین های مریخ می کشه بالا و اونوقته که پشیمون میشین و میگین کاش یه زمین اونجا داشتم. حالا از من گفتن بود دیگه خود دانید.

پ.ن.۱: حالا توی مریخ باید "زمین" خرید یا "مریخ"؟!

پ.ن.۲: هر کی رفت اونجا ساکن شد باید دیگه قید زمین رو بزنه ها! با گرون شدن قیمت سوخت دیگه رفت و آمد محاله!

پ.ن.۳: حالا از کی باید زمین(ببخشید مریخ!) بخریم بماند. احتمالاْ از ناسا باشه دیگه. نه؟

+ در افشاني شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 11:7  توسط danialjoon  | 
http://www.shahabnews.com/vdci.va5ct1a3qbc2t.html

- ای بابا! من که برای خانمه بوق نزدم! من بوق زدم مسافر سوار کنم!

-آره جون خودت! مسافر زن سوار می کنی؟! بوق می زنی؟ بوق زنی؟

- خب مسافر از کجا بفهمه که باید سوار شه؟ باید بوق بزنم دیگه!

- اون مسافره یا...؟ یالا راه بیفت بوق زن! کل کل هم نکن!

- بوق زن کجا بود؟! من بوقم مردونه س! ببین!

(صدای بوق وحشتناک...)

- بوق گوشخراش می بندی رو ماشینت؟ جرمت دوتا شد. هم بوق زنی هم بوق گوشخراش زنی! یالا ببرش سرباز! هنوز ۹۱۹۹ بوق زن دیگه هست باید جمعشون کنیم تا شب نشده! 

 

+ در افشاني شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:2  توسط danialjoon  | 
خیلی جالبه!

چی جالبه؟ الان میگم چرا هولین؟! آقا با شمام هل نده!

خب الان میگم دیگه! همین قضیه روز زن و روز مرد رو میگم.

روز زن که میشه خانما انتظار دارن که مرد زندگیشون(این مرد می تونه شامل شوهر٬ پدر٬ پسر٬ داماد٬ دوست پسر یا هر انسان مذکر دیگر باشه و نوع ارتباط اون ها هم به ما ربطی نداره!) حتماْ براشون هدیه بگیرن و خلاصه کلی تحویلشون بگیرن و چه و چه...(یه وقت چَه چَه نخونین همون چه و چه است یعنی کلی انتظار دیگه!) الحق و الانصاف هم که خب خیلی از آقایون وظیفه شرعی(!) و انسانی(!)شون رو به جا میارن و یه چیز کوچیک هم شده برای زن زندگیشون(به پرانتز اول مراجعه شود) می خرن و تقدیم می کنن( که البته هیچ ربطی هم به ز ذ بو دن اونا نداره!) اما موقع روز مرد (این روز توی تقویم وجود نداره بیخودی دنبالش نگردین! اما می تونین چهارشنبه دیگه رو به این نام بدونین تا بعد یه فکری به حالتون بشه!) که میشه انگار خیلی از خانم ها یادشون میره که یه مردی هم تو زندگیشون هست ها! مردا هم که خب نمی خوان کم بیارن و بگن : پس هدیه ما کو؟ تا شب روز مرد(!) صبر می کنن که بلکم(!) یه هدیه ای یه جورابی چیزی برسه دستشون ولی می بینن خبری نیس که نیس و اونا موندن و یه انتظار شکست خورده!

البته مردایی که مثل بنده کارمندن از یه چیز دیگه هم آی حالشون گرفته میشه آی گرفته میشه!

از چی؟

از همین هدیه یا عیدی دادن اداره دیگه. روز زن که میشه هر سال بی برو برگرد یه هدیه ای سکه ای چیزی میدن به خانم های همکار و کلی هم ازشون تعریف میکنن که آی خانم محترم! شما چقدر برای جامعه عزیزین! شما همدوش آقایون کار می کنین و چرخ اقتصاد رو از توی گل در میارین(!) و از این چیزا و خلاصه یه هدیه خوشگل میگیرن و پزش رو به مردا میدن! اما روز مرد (گفتم که تو تقویم نیس چرا گیر میدین؟!) که میشه باز به همه کارمندا یه هدیه یا پاداش می دن٬ من جمله همون خانم هایی که دو هفته قبلش هدیه شون رو گرفتن!

نه! شما بگین! اینه مفهوم عدالت؟!  بابا اینا که همین چند روز پیش هدیه شون رو گرفتن. هم از مردشون هم از اداره شون دیگه چه خبره بازم هدیه و پاداش و اینا!!

خلاصه این که من از طرف کلیه مردان ف ز ذ ن* اعلام می کنم که: "ما به این تبعیض آشکار حقوق بشر(!) اعتراض داریم و خواهان ایجاد شدن روز مرد در تقویم ها به طور رسمی می باشیم"!

می دونم که حالا دوستای وبلاگیم که خیلیاشون هم دخترن زیاد خوششون نمیاد از این پست٬ اما درد دلی بود که کردم و حالا احساس سبکی می کنم. انگار چند ساله که اینو می خوام یه جا بلند داد بزنم ... که حالا زدم!

همین!

* مردان  ف ز ذ ن: مردانی که فکر می کنن زن ذلیل نیستن!

 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:18  توسط danialjoon  | 
خدا شانس بده!

تو این دوره زمونه که قیمت خونه که هیچ! کرایه خونه هم داره به نزدیکی عرش اعلا می رسه(!) یه شهروند محترم مشهدی میاد خونه شو به ازای روزی یه صلوات اجاره میده به یه زوج خوشبخت!(این جا رو بخونین:http://www.shahabnews.com/vdce.o8ebjh8vw9bij.html) حالا این زوج محترم می تونن تا دو سال با روزی یه صلوات توی یه خونه هر چند متری(شما بگین یه اتاق!) زندگی کنن و علاوه بر سوژه شدن توی رسانه ها٬ خیالشون هم از بابت کرایه خونه راحت باشه. واقعاْ که خدا شانس بده.

شما میگین کدوم یکی از این موارد برای این موجر و مستاجر اتفاق میفته؟

- صاحب خونه هر روز صبح میاد در خونه میگه: کرایه امروزتون رو بفرستین بیاد!

- صاحب خونه آخر ماه میاد دم در مودب می ایسته و مرد خونه میاد سی تا صلوات می فرسته و میره!

-صاحب خونه آخر ماه میاد دم در و سر به زیر می ایسته و مرد و زن با هم میان و هر کدوم ۱۵ تا صلوات می فرستن!

- صاحب خونه صلوات تلفنی هم قبول می کنه!

- زوج جوان همون روز اول توی بنگاه ۷۳۰ تا صلوات می فرستن و بعد صاحب خونه رو دم در خونه هم راه نمیدن!

-زوج جوان از خواب بیدار میشن می بینن صاحب خونه اومده اثاثشون رو ریخته تو کوچه! بعد می فهمن همه این ها یه خوابه و کرایه خونه هم تو چند ساعتی که اونا خواب بودن کلی کشیده بالا!

-...

 

+ در افشاني شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:48  توسط danialjoon  | 
محققان به تازگی دریافته اند که گرسنگی موجب شاد شدن افراد می شود.(این جا را ببینید:http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=10656&type=1)

تازه فهمیدم که چرا من صبح ها این قدر شادم. آخه اون قدر زود باید از خواب بیدار شم که نه حوصله دارم که صبحونه بخورم نه وقتشو. البته بعد که اومدم شرکت اگه وقت کردم یه چیز مختصری می خورم که از گرسنگی تلف نشم ولی خب بعدش غمگین غمگین میشم! البته خیلی ها هستن که مجبورن صبح زود از خونه برن بیرون تا بتونن یه لقمه نون حلال گیر بیارن و شب با زن و بچه شون بخورن اینه که کلاْ همه "سحرخیزها" علاوه بر "کامروا شدن" شاد هم هستن!

این روزا گرونی مواد غذایی باعث شده بعضی ها (شما به خودتون نگیرین: اون آدمای زیر خط فقرو میگم که خیلی هم نیستن و جزء دهک های پایین پایین جامعه هستن!) نتونن یه غذای درست و حسابی بخورن که هر ضرری برای اونا داشته یه نفع هم داشته و اونم اینه که عوضش شادن و خوشحال!

ای خدا چی میشد ما هم جزء اون عده قلیل زیر خط فقر بودیم. درسته که شکممون خوب سیر نمی شد اما دلمون شاد بود! (فرق دل و شکم رو که فهمیدین؟!) چی می شد حقوق ما این قدر زیاد نمی شد که این همه از میزان تورم بالاتر بره و نتونیم درد اون فقیر فقرا رو بچشیم؟!

ای گرونی کجایی که یادت به خیر؟! سال هاس دیگه هیچ اسمی از تو به ذهن ما دهک های بالا خطور نمی کنه چه برسه که لمست کنیم!

پ. ن.: ضرب المثل جدید:گرسنه باش تا همیشه شاد بمانی!

+ در افشاني شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:44  توسط danialjoon  | 
آخر زمون شده وا...!

تا حالا همه چیز دیده بودیم جز این که مردها هم بچه به دنیا بیارن! البته اصطلاح "زاییدن" اون هم زیر بار این همه تورم و مشکلات جورواجور اصطلاح نا آشنایی برای مردها نیس و خیلی از مردها رو که می بینیم میگن: ما که زیرش زاییدیم! اما این یکی ظاهراْ واقعاْ راسته.

(این جا رو ببینید:http://www.aftabnews.ir/vdcbasbrh5bzz.html)

جالبه که بچه هم به شکل طبیعی به دنیا اومده و سزارین انجام نشده! فقط یه مشکل کوچیک وجود داره اون هم اینه که آقا نمی تونن به بچه شیر بدن اونم خب با وجود شیر خشک مشکلی نیس(البته فکر نکنم تو آمریکا مشکل کمبود یا گرونی شیر خشک وجود داشته باشه.)

از این داستان نتیجه می گیریم که زاییدن زیر بار مشکلات کاری است که از همه مردان -و ایضاْ زنان!- بر میاد مهم اینه که مرد بتونه خودش هم بزاد!!

+ در افشاني شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 15:16  توسط danialjoon  | 
خیلی باحاله ها!

یه تیم که با تلاش زیاد چهار ساله از زمین خاکی رسیده به لیگ برتر به علت دولتی بودن حامی تیم٬ منتقل بشه به یه استان دیگه و به اسم اون تیم بره لیگ برتر بعد تیم دسته یکی دوباره با نام این تیم بره بازی کنه!

شما هم قاطی کردین؟ ! حق دارین! منم قاطی کردم.

سپاهان نوین چهار سال پیش از زیر گروه شروع کرد  بعد اومد دسته دو. قهرمان شد اومد دسته یک. امسال هم تو گروهش قهرمان شد اومد دسته برتر. از اون طرف فولاد خوزستان که یه دوره هم قهرمان لیگ برتر شده و بعد سال بعدش رفت دسته یک و نتونست بیاد بالا دادش در اومد که: ای آقا! ما هر دو مون مال صنایع فولاد کشوریم دیگه. سپاهان هم که تیم اصلیش تو لیگ برتر هست. خب بیاین جامون رو عوض کنیم ما میریم لیگ برتر شما بیایین دوباره دسته یک به جای ما بازی کنید و اگه تونستین فولاد خوزستان (جدید) رو بیارین لیگ برتر.

مسوولای تیم سپاهان نوین اول گفتن نه!... ما می خواهیم استان اصفهان سه تا تیم توی دسته برتر داشته باشه و اگه دو تیم از یه سازمان ممنوعه که تو یه لیگ بازی کنن خب ما امتیاز تیم رو میدیم به یه شرکت نمی دونم چی چی کجا و از این حرفا. یه چند روزی هم بحث ها طول کشید تا این که زور فولاد خوزستان چربید و امتیاز سپاهان نوین رو مال خودش کرد و اومد لیگ برتر. به همین راحتی!

...بعد می خواهیم فوتبال تو کشورمون پیشرفت کنه!  هر تیمی رو راحت میدن به یه جای دیگه و هر کی پولدار تره میره یه تیم میخره. اسم تیم رو عوض میکنن...

حالا من موندم این تیم های جدید اسمشون چی میشه؟!

-  فولاد خوزستان

- فولاد سپاهان

- فولاد سپاهان نوین

- سپاهان فولاد نوین 

- نوین سپاهان فولاد

- ...

لطفاْ یکی منو از این گیجی در بیاره

+ در افشاني شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 10:36  توسط danialjoon  | 
خبر:

سردار باقر زاده: در هر استان مرزی ۲۰هزار قبر برای سربازان متجاوز حفر می شود.(این جا را ببینید:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8704090848)

تفسیر و توضیح(!):

يك كارشناس اقتصادي كه خواست نامش فاش شود (اما ما از ذكر نامش معذوريم!) در اين زمينه گفت: اگر به نقشه ايران نگاه كنيد مي بينيد كه با در نظر گرفتن مرزهاي آبي، ۱۷استان كشور مرزي حساب مي شوند پس در اين صورت نياز به حفر حداقل ۳۴۰ هزار قبر در استان هاي مرزي مي باشد. در نتيجه اين طرح تعداد زيادي شغل ايجاد مي شود و آمار بيكاري در كشور تا حدي كاهش مي يابد. البته كار اين عده موقتي نيست و بعداً به انجام كارهايي نظير كفن و دفن و رسيدگي به امور قبرستان هاي ايجاد شده خواهند پرداخت و عمراً  بيكار نمي مانند.

يك كارشناس شهرسازي نيز در اين زمينه گفت: ساخت اين قبرستان ها بايد در جايي دور از قبرستان هاي استان هاي مرزي ساخته شود تا مردم اجساد اموات و احياناً كشته هاي خودي را در آن ها به خاك نسپارند! ضمناً از آن جا كه ممكن است تعدادي از جنازه هاي دشمن مورد سرقت (براي مقاصد پزشكي مانند تشريح) قرار گيرد بايد تعدادي نگهبان براي اين قبرستان ها به كار گرفته شود كه با اين حساب آمار بيكاري باز هم پايين تر خواهد آمد!

يك كارشناس شبه نظامي! هم در گفتگو با خبرنگار ما گفت:

اعلام اين خبر در مقطع كنوني نشان دهنده اين است كه احتمال تجاوز دشمن در زمان نزديك وجود دارد و نيروهاي مسلح ما بايد آمادگي خود را كاملاً حفظ نمايند. وي در عين حال از اين كه اين خبر باعث آمدن فشار رواني به مردم و احساس عدم امنيت در آنان شود ابراز نگراني كرد و افزود: البته خبر حمله قريب الوقوع دشمن آن هم از همه مرزها به كشور نبايد به اين صراحت پخش مي شد اما كاري است كه شده و تنها كاري كه از دست ما بر مي آيد حفظ هوشياري و آمادگي است!

وي در پاسخ به اين كه اگر تعداد كشته هاي دشمن در يكي از مرزها بيش از تعداد قبرهاي حفر شده باشد تكليف جنازه هاي باقي مانده چيست؟ گفت: در اين صورت دو راه وجود دارد: اول حفر قبرهاي دسته جمعي براي متجاوزان كشته شده، دوم انتقال اجساد كشته شدگان به اولين استان مجاور و دفن آنان در قبرهاي خالي و همزمان كندن قبرهاي جديد در استان ميزبان.

از سوي ديگر مسوول يك قبرستان در تهران آمادگي خود را براي دفن كشته شدگان دشمن در قبرستان هاي در حال ساخت تهران اعلام كرد و گفت: تهران آمادگي دارد كه همه كشته شدگاني را كه قبري براي خوابيدن در آن ندارند در قبرهاي سوپر لوكس با امكانات ويژه چال كند و مقدمات سفر خانواده هاي كشته شدگان به تهران براي زيارت اهل قبور خود را فراهم آورد. اين در حالي است كه قبرستان قديمي تهران فقط تا دو سال ديگر ظرفيت گنجايش اموات اين شهر را دارد و مذاكرات براي تهيه محلي براي قبرستان جديد همچنان ادامه دارد!

به هر حال به نظر مي رسد با تمهيداتي كه مسوولان نظامي براي كشته شدگان دشمن متجاوز انديشيده اند هيچ مشكلي در خصوص دفن كشتگان آنان وجود ندارد و دشمن متجاوز مي تواند با خيال راحت از اين كه در جنگ آتي مفقودالاثري به جاي نخواهد گذاشت به كشورمان حمله كند تا با مشت آهنين ما و شكست حتمي، راهي كشورش شود.

 

+ در افشاني شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 17:47  توسط danialjoon  | 
دولت محترم  در صدد است لایحه ای را به مجلس تقدیم کند که طی آن ساعت کار زنان شاغل کم  شود. در این لایحه همچنین پیشنهاد شده به ازای هر فرزند یک ساعت از کار کارکنان اناث کم شود.

با این مطلب که این کار تبعیض هست یا نیست کاری نداریم اما می توان نتایج زیر را از اجرایی شدن این طرح پیش بینی کرد:

(توضیح: همه زنان و خانم های زیر کارمند و کارکنان ادارات فرض می شوند)

۱. زنانی که شش  هفت بچه دارند روزانه یکی دو ساعت بیشتر کار نمی کنند.

۲. زنانی که بچه ندارند زودتر به فکر بچه دار شدن می افتند و جمعیت کشور رو به افزایش میرود.

۳. آقایان مجرد برای کمک به خانم های مجرد دست به کار می شوند و اتاق به اتاق به دنبال همکاران مونث مجردشان می روند و می گویند: ساعت کار کم می کنیم!

۴. خانم های مجرد بی شوهر مانده نرخ مهریه را پایین می آورند و راه می افتند دنبال یک شوهر خوشگل تا علاوه بر رسیدن به کام(قبلش ناکام هستن دیگه!) از ساعت کاریشان هم کم شود! 

۵. اداراتی که کارمندانشان زن هستن(مثل مدارس دخترانه!) زودتر از ادارات دیگه تعطیل میشن و همه میرن خونه به دعواهای زن و شوهری برسن!

شما چی فکر می کنید؟!

+ در افشاني شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:35  توسط danialjoon  | 
دیروز در یکی از سایت ها خواندم که فیلم مستندی از "خفاش شب" در حال ساخت است. خفاش شب مردی به نام غلامرضا خوشرو بود که مدت زیادی به شکار زنان و دختران تهرانی می پرداخت و پس از تجاوز ٬ آن ها را می کشت. البته این اولین قاتل زنجیره ای  در کشور نبود و مشابه او زیاد پیدا می شود. یکی از آن ها قاتلی به نام مجید بود که ماجرای قتل های او حدود بیست سال پیش در مجله جوانان امروز چاپ شد و سپس به صورت کتابی به نام ماجراهای مجید (به قلم همان بازپرسی که اورا مورد بازجویی قرار داده بود) چاپ شد. او شاید بی رحم تر از خفاش شب هم بود به طوری که پرونده او یکی از قطورترین پرونده های جنایی آن سال ها لقب گرفت اما مشهوریت هیچ کدام از این قاتل ها مثل خفاش شب نشد و حالا با ساخت این فیلم که احتمالا به سریال هم تبدیل می شود علاوه بر مشهورتر شدن خفاش شب٬ ملت می توانند از راه های جدید و قدیم قتل هم با اطلاع شوند که البته در کنار پخش سایر سریال های پلیسی و جنایی خارجی و ایرانی در رسانه ملی(!)  به افزایش اطلاعات افراد در مورد انجام جنایت ها و راه های دور زدن قانون و پلیس کمک فراوانی خواهد نمود.

واقعاْ روح خفاش شب مرحوم در قبر (یا جهنم؟)شاد می شود وقتی می بیند مسوولین محترم به فکر شهرت او هستند و در راستای معروفیت بیشتر او تلاش می کنند. البته اگر روح سایر قاتل های زنجیره ای حالش را به خاطر این تبعیض نگیرند!

پ. ن: من هم برم یه قاتلی چیزی بشم بهتره تا وبلاگ نویس بمونم. نه؟!

+ در افشاني شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:31  توسط danialjoon  | 
در این که قطبی یک مربی و یک آنالیزور قوی است و توانست با شگرد های مخصوصش ( و صد البته با کمک داوران در بازی مقابل سپاهان) تیم پرسپولیس را قهرمان کند شکی نیست. پرسپولیسی های دو آتیشه انتظار داشتن حالا که آقا افشین لطف کرده و تیمشون رو بعد از چند سال به جام باشگاه ها رسونده توی این تیم بمونه و بازم بهشون حال بده٬ اما مثل این که مشکلاتی باعث شد که افشین خان عطای کشورش (کدوم کشور؟! اون که ده دوزده سال بیشتر توی ایران نبوده و فارسی رو به زور یادش میاد!) به لقاش ببخشه و برگرده کره پیش فامیلای خانمش!

بدبخت حق هم داره! اون از همکاراش که هر روز یه مشکلی واسش درست می کردن اون هم از بازیکنای تیم که یه مدت حسابی افت کردن و نزدیک بود مثل استقلال تیمشون رو ببرن جایی که تا حالا نرفته(احتمالاْ پایین تر از رتبه سیزدهم!) اون هم از فدراسیون که دو ساعت گذاشتش سر مربی تیم ملی و ببچاره تا اومد خوشحال بشه رییس فدراسیون گفت : من کی گفتم قطبی مربی تیم ملیه؟ علی دایی بهتره٬ و باقیش رو هم خودتون بهتر می دنین.

اما بزرگ ترین دلیلی که قطبی رو از ایران بود هیچ کدوم از این ها نبود بلکه زنش بود! میدونین که آقا افشین یه زن کره ای داره و علاوه بر این که خودش(یعنی قطبی) تو ایران فامیلی نداره اون بنده خدا هم هیچ کس رو نداره که هم کلومش بشه. آخه بیچاره چقدر بره سفارت کره تا چار تا هم زبون پیدا کنه و حرف بزنه؟ تازه مگه کارمندای سفارت بیکارن که بافتنی شون رو بذارن کنار بیان باهاش حرف بزنن؟! این یه نکته٬ نکته دیگه این که میدونین که کره ای ها غذاهای مخصوص خودشون رو دارن و گوشت سگ و گربه رو راحت می خورن و توی غذاهاشون استفاده می کنن. حالا توی ایران این بنده خدا چقدر گوشت گوسفند و مرغ و بوقلمون بخوره آخه؟! هیچ می دونین غذا با گوشت گربه تو فرهنگ کره ای چقدر خوشمزه س؟ حالا شما هی بیاین به این خانم بگین قرمه سبزی بخور. بابا جان دوست نداره دیگه! این جا هم که نمیشه روز روشن رفت در مغازه و گفت: آقا یه کیلو گوشت سگ بدین!

خلاصه آقا! این زن قطبی بزرگ ترین دلیل فرار قطبی از ایران بود و بس!!

اصلاْ هم ربطی به مسایل مالی و این که قطبی فک و فامیل زن شاه گور به گور شده ایران از کار در اومد و اینا نداره. میگین نه؟ برین از خودش بپرسین؟

آخ یادم رفت ...! قطبی امروز از ایران رفت. احتمالاْ واسه همیشه...

+ در افشاني شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 12:35  توسط danialjoon  | 
سوالات کنکور موضوعی است که در بیشتر وبلاگ های طنز دستمایه (یا دستمالی؟!) کار نویسندگان شده است.  ما هم که نخواستیم از قافله عقب بمانیم بهتر دیدیم سوالاتی چند در این مورد تقدیم شما عزیزان کنیم:

۱. شاعری که آرامگاه او در همدان است:

الف. بابا طاهر عریان

ب. ننه طاهره عریان

ج. بابا طاهر کت شلواری

د. ننه طاهره چادری


ادامه مطلب
+ در افشاني شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:30  توسط danialjoon  | 
البته در این که خواستن توانستن است هیچ شکی نیست. شاید به همین دلیل هم هست که مد شده

 این روزها هر جا طرح بزرگی افتتاح می شود این جمله را روی پارچه بزرگی می نویسند و در محل افتتاح

 

 قرار می دهند: "ما می توانیم" و این یعنی این که ما می توانیم با وجود همه تحریم ها و

محدودیت ها روی پای خودمان بایستیم و تحریم ها بر ما اثری ندارد.

دوستی می گفت: در جایی این تابلو نصب شده بود و اتفاقاْ پس از مدت کمی از راه اندازی٬ کارخانه بر

 اثر مشکلاتی(که باز هم ناشی از تحریم بود) از سرویس خارج شد طوری که راه اندازی مجدد آن به زمان

 

 بسیار زیادی نیاز داشت. وقتی به تابلو بزرگ "ما می توانیم" نگاه کردم دیدم که ظریفی

 

جمله را با فونت کوچکتر به این صورت ادامه داده: "ما می توانیم فقط گند بزنیم"!

 

+ در افشاني شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 7:45  توسط danialjoon  | 
سرویس اقتصادی- انواع خط فقر مشخص شد.

به گزارش سرویس اقتصادی وبلاگ٬ یکی از کارشناسان اقتصادی که خواست نامش فاش نشود در گفتگویی اعلام کرد از آن جا که شناخت و تعریف خط فقر یکی از وظایف مسوولین اقتصادی کشور می باشد پس از بررسی های فراوان و کارشناسانه موفق به شناخت انواع این خط شده ایم که برای روشن شدن اذهان عمومی نام آن ها را در محافل عمومی ذکر می کنیم.

این کارشناس اقتصادی که خواست آدرس خانه اش نیز مخفی بماند همچنین اظهار داشت: خط فقر به سه صورت افقی(باز) ٬ بسته و ضربدری وجود دارد. در نوع باز آن عده ای در بالا و عده ای در پایین آن زندگی می کنند که عده نفرات زیر آن بسیار بیشتر از نفرات بالای خط می باشد. به همین دلیل در زیر خط فقر با کمبود شدید جا و مسکن مواجه هستیم و نفرات زیادی در یک گله جا در هم می لولند و خیال می کنند زنده اند.

وی پیشنهاد کرد سالیانه عده زیادی از نفرات زیر خط فقر به بالای آن مهاجرت نمایند اما نگفت که پول و هزینه این مهاجرت را چگونه تامین کنند.

این کارشناس اقتصادی که همچنین خواست عکسش را نشان ندهیم ادامه داد: در نوع بسته خط فقر عده زیادی از مردم در درون یک خط بسته (دایره یا بیضی بودن آن ملاک نیست) زندگی می کنند و افراد کمی در بیرون این خط نشسته و به آن ها می خندند. وی از ساکنان درون خط فقر خواست خونسردی خود را حفظ کنند و به انتظار آینده ای بهتر بنشینند. آگاهان معتقدند آینده این عده از ملت به این صورت رقم خواهد خورد که حلقه خط فقر کم کم و به تدریج تنگ و تنگ تر می شود و از تعداد فقرای جامعه به تدریج کاسته می شود و یکی از اهداف دولتمردان در حذف فقر و فقرا به تحقق خواهد پیوست.

کارشناس اقتصادی فوق هم چنین از نوعی خط فقر موسوم به ضربدری نام برد و افزود: به این نوع خط فقر می توان به دو صورت نگریست: اول آن که این خط فقر بر روی افرادی که فکر می کنند فقیرند کشیده می شود و از آن ها خواسته می شود کم کم وجود خود را فراموش کنند و دوم آن که این خط فقر مانند یک قیچی رشته زندگی افراد فقیر را از هم گسسته و آن ها را زودتر به دیار عدم رهنمون می سازد.

هنوز هیچ منبع آگاه یا ناآگاه٬ رسمی یا قراردادی٬ دولتی یا غیر دولتی سخنان این کارشناس بلند پایه اقتصادی را تایید یا رد نکرده است.

+ در افشاني شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 8:16  توسط danialjoon  | 

این کامیونه چی کار می کنه؟

- حالت تهوع داره!  داره....

- داره زیر پل رو دید می زنه!

- بچه خوبیه! سر به زیر هم که هست.

- راننده ش رفته پایین پل یه کاری داره. اونم داره نیگاه می کنه ببینه کی میاد؟!

  

+ در افشاني شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:1  توسط danialjoon  | 
یکی رفت بیمه٬ ماشینشو بیمه کنه. کارای اداریش که تموم شد نماینده بیمه٬ بیمه نامه رو داد دستش و گفت: مبارکه! ایشاا...هیچ موقع از این بیمه استفاده نکنی.

طرف که ۲۵ تومنیش(!) کج بود متوجه نشد یارو چی میگه. بهش برخورد. گفت: ایشاا... تو هم از این پول خیر نبینی!!

+ در افشاني شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 14:4  توسط danialjoon  | 
ظریفی را زکام در گرفت. او را گفتند: "لیمو شیرین" بخور که برای رفع زکام٬ سخت نیکو باشد. گفت: خورده ام٬ لیک بهبود نیافته ام. به گمانم باید "لیمو"ی "شیرینی" را بخورم!

+ در افشاني شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:32  توسط danialjoon  | 
جونم واسه تون بگه این عکسی که می بینین آخرین ورژن تختخوابهای عروس و داماده که اومده تو بازار. حالا شما بگین عروس کجای تخت می خوابه؟

-  زیر

- بالا

- خونه شون

- تو حیاط !

+ در افشاني شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:57  توسط danialjoon  |