تبليغاتX
طنزها و نطنزها
اشعار و نوشته های طنز و گاه جدی
"طنزها و نطنزها" برای همیشه به این آدرس منتقل شد:

طنزها و نطنزها

+ در افشاني شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 9:2  توسط danialjoon  | 
درست پنج ماه پیش بود که این وبلاگ رو راه انداختم و فکر نمی کردم که بتونم به این حد برسونمش٬ چون قبل از این وبلاگ های زیادی نوشته و نیمه کاره ولشون کرده یا کلاْ حذفشون کرده بودم. وبلاگ "طنزها و نطنزها"  رو توی این پنج ماه  مثل نوزاد کوچیکی بزرگ کردم و حالا با یه بچه پنج ماهه! میخوام که خونه مون رو عوض کنیم. دلیلش رو هم حتماْ می دونین: عوض کردن قالب وبلاگ باعث شد که یه مدت وبلاگ دیر بالا بیاد و حالا هم نمی تونم تغییراتی که دلخواهمه توش اعمال کنم. اینه که تصمیم گرفتم یه خونه جدید برا خودم دست و پا کنم.

 خونه جدید زیاد دور نیست. کافی یه کلیک کوچیک رو آدرس پست بعدی بکنید.

 

+ در افشاني شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 8:56  توسط danialjoon  | 
با دیدن تیتر فوق شاید فکر کنید که "طنزها و نطنزها" هم قصد دارد به یک وبلاگ زرد تبدیل شود اما اشتباه کرده اید...! 

اگر از خوانندگان دائمی وبلاگ ها باشید حتماْ تا به حال چشمتان به وبلاگ دختر ترشیده خورده است. من در پیوندهایم این خانم را با نام "آنی" لینک کرده ام و مدت هاست که خواننده مطالب او هستم٬ مطالبی که گرچه با همه آن ها موافق نیستم اما به نظرم ارزش خواندن دارد. توصیه می کنم اگر دوست داشتید سری به او بزنید.

راستش اوایل فکر می کردم نویسنده این وبلاگ زن نیست٬ مخصوصاْ که هیچ موقع عکسی از او منتشر نشده بود تا این که در جشنواره اخیر وبلاگ نویسان برتر زن٬ بالاخره عکس آنی هم لو رفت و  باورمان شد که با یک دختر سی ساله طرفیم. دختری که قلم توانایی دارد و شاید همانطور که خودش گفته به زودی٬ نوشته هایش را به کتاب تبدیل کند. بالاخره او که نمی خواهد همیشه ترشیده بماند!

برای دیدن عکسش این جا را کلیک کنید.

+ در افشاني شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 13:16  توسط danialjoon  | 

لطفاْ فقط در پاسخنامه علامت بزنید:(!)

۱. كدام يك از مدارك زير براي تدريس در مقطع دكترا كافي است؟

الف. فوق ديپلم  از دانشسرای فني ساري

ب. فوق ليسانس از دانشگاه آزاد

ج. دكترا از آكسفورد

د. داشتن تعهد و تجربه، كافي است

2. با توجه به ارتقاي سردار رادان به جانشيني فرمانده كل ناجا، كدام مورد صحيح نيست؟

الف. افزايش يك ستاره به درجات سردار

ب. جانشيني سردار رجب زاده به جاي وي

ج. ادامه طرح امنيت اجتماعي

د. بازگشت فرزاد حسني به برنامه هاي زنده شبكه هاي داخلي

3. براي تأمين آسايش نمايندگان مجلس هشتم كدام راه حل پيشنهاد مي شود؟

الف. اعطاي 100 ميليون تومان وام بلاعوض به هر يك از نمايندگان

ب. خارج كردن مجلس  از طرح مصوبه خودشان (لايحه خدمات كشوري)

ج. مادام العمر كردن حقوق دريافتي نمايندگان

د. اقامت نمايندگان و خانواده هاي آن ها در هتل


ادامه مطلب
+ در افشاني شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:7  توسط danialjoon  | 
دو شعر زیر از من نیست. فقط چون دوستشان داشتم این جا می نویسمشان!

۱. حیله

پسرک مثل اجل

چادرت را بربود

درب* هر خانه به جز خانه ما باز نبود

و تو خجلت زده٬ همپای هراس

بی غروری که مرا می سایید

در نهانگاه دلش لک زده ی خانه ی ما

                                    سر پناهی جستی

من تو را دیدم و گفتم:

                          عجبا٬ آه٬ تویی؟

و تو لکنت زده گفتی:

                      س... سلام٬ چادرم را بردند.

بغض در طرز نگاه تو هیاهو می کرد

و در آن روز قشنگ

چادر چشم بلورینه ی من

                      تن خوش نقش تو را پوشانید

مادرم چادر زیبای سپیدی به تو داد

و تو را تا گذر منزلتان بدرقه کرد

***

درب* هر خانه به جز خانه ما باز نبود

پسرک راز مرا فاش نساخت

 و تو هر بار مرا می دیدی

                  حق شناسانه چه می خندیدی!

* همان طور که می دانید درست این کلمه "در" است نه "درب"٬ ولی غلطی است که مصطلح شده و شاعر (حسن براتی) هم تحت تاثیر این امر و شاید از تنگی قافیه٬ این کلمه اشتباه را به کار برده است.

۲. گاز

گازی زتنم گرفت آن غنچه دهان

کز سوزش آن هنوز سوزد تنمان

مردم همگی ز گاز "بوتان" سوزند

من سوخته ام ز سوزش گاز "بتان"!

پ. ن: شاعر شعر دوم را نمی شناسم. کسی می دانست خبرم کند.

+ در افشاني شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 9:4  توسط danialjoon  | 
من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم

از زن و غر زدن روز و شبش آزادم

نه کسی منتظرم هست که شب برگردم

نه گرفتم دل و نه قلوه به جایش دادم

زن ذلیلی نکشم هیچ نه در روز و نه شب

نرود از سر ذلت به هوا فریادم

"هر زنی عشق طلا دارد و بس٬ شکی نیست"

نکته ای بود که فرمود به من استادم

شرح زن نیست کمی٬ بلکه کتابی است قطور

چه کنم چیز دگر نیست از آن در یادم

هر کسی حرف مرا خبط و خطا می خواند

محض اثبات نظرهای خودم آمادم(!)

زن نگیر - از من اگر می شنوی- عاقل باش!

مثل من باش که خوشبخت ترین افرادم

مادرم خواست که زن گیرم و آدم گردم

نگرفتم زن و هرگز نشدم من آدم!

هیچ کس نیست که شیرین شود از بهر دلم

 نه برای دل هر دختر و زن فرهادم

الغرض زن که گرفتی نزنی داد که: "من

از چه رو در ته این چاه به رو افتادم؟"

پ.ن ۱: نمی دانم این "حافظ" کیه که یه کتاب چاپ کرده و بدون اجازه وزن این شعر منو به اسمش خودش زده؟! مطلع غزلش هم اینه:

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

پ. ن ۲: شعرهای دیگر من را هم بخوانید و نظر بدهید.

 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 9:35  توسط danialjoon  | 
ظهور یک مرجع جدید:مشايي گردشگری را فروع دین نامید!

راننده ناشی: قطاری که گم شد!

یکی از علت های بیکاری: گربه سوزن بان!

راهی برای افزایش تصادف؟:  وزیر راه: در آزادراهها دوربرگردان بزنید!

آخر حساب و کتاب:وزن برج میلاد معلوم شد

 

+ در افشاني شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:51  توسط danialjoon  | 
شاعرم اما نمی گویم مجیز

ضد هر چیز بدم از جمله"چیز"+

شعرهای من تماماْ آنی* است

اسم من در نت همیشه "سانی" است

سوژه می گیرم من از طنز و نطنز**

از قم و زنجان و تهران و نطنز

نکته یابم در خبرها روز و شب

مانع کارم نه کار است و نه تب

من سیاسی نیستم من سانی ام

عاشق ایرانم و ایرانیم

می نویسم تا که تو خندان شوی

گاه هم خب البته گریان شوی

کار من خنداندن لب هاست٬ نیست؟

نمره سانی شده از بیست٬ بیست!

کار دارم٬ سخت مشغولم٬ ولی

گفته ام از روز اول یا علی!

تا که این وبلاگ را دارم خوشم

خب شده یک قسمت از کارم٬ خوشم

هر کسی این جا بیاید یک گل است

یک گل زیبا شبیه سنبل است

با نظر دادن مرا یاری کنید

زود٬ حالا٬ جان من کاری کنید!

جمعه ها تعطیلم*** اما٬ جان تو!

سر بزن جانم ولی٬ قربان تو!

سر بزن روح مرا دلشاد کن

هر چه می خواهد دلت فریاد کن

من نمی ترسم نه از دشمن نه دوست

ترسم از انسان نماهای دوروست

عاشق زیبایی و آبادیم

عاشق شور و نشاط و شادیم

قصد من لبخند هر خواننده است

خنده تو افتخار بنده است

افتخار خنده را از من نگیر

می شود "سانی" ز اَخمت زود پیر

 

+ رجوع شود به سریال "بزنگاه" ساخته رضا عطاران

*  این "آنی" به معنی لحظه ای است و هیچ ربطی به آنی "دختر ترشیده" ندارد

**  نطنز اول به معنی "جدی" و نطنز دوم همان شهر نطنز است!

*** البته خودم تعطیل! نیستم ها! وبلاگ تعطیله!

پ. ن ۱: بعد از سرودن این شعر برای خودم اسفند دود کردم که چشم نخورم!

+ در افشاني شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 16:16  توسط danialjoon  | 
نیکبخت: از پیراهن استقلال متنفرم

طنزها و نطنزها: حالا خوبه هفت سال تو این تیم بوده ای!

روزنامه "اعتماد" ۵۰۰ تومان شد.

طنزها و نطنزها: دیگه به کی میشه اعتماد کرد؟!

کردان: مدرک من جعلی است.

طنزها و نطنزها: یه "کاغذ پاره" که جعلی و اصلی نداره!

سایت "رجا نیوز"(حامی سرسخت دولت): رییس جمهور کردان را عزل کند.

طنزها و نطنزها: یه کلمه هم از مادر عروس بشنو!

سایت الف: "همشهری جوان" برگشت.

طنزها و نطنزها: پسر رییس سابق مجلس باشی و نتونی مجله تو برگردونی که به درد هیچی نمی خوری!

 

+ در افشاني شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:16  توسط danialjoon  | 
پریروز:

دانشگاه آکسفورد: به کسی به نام علی کردان دکترا نداده ایم.

دیروز:

دانشگاه آزاد: آقای کردان مدرک فوق لیسانس و لیسانسی از ما نگرفته است.

لابد فردا:

نهضت سواد آموزی: کسی به این نام از ما مدرک ابتدایی نگرفته است!

+ در افشاني شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 13:27  توسط danialjoon  | 
عید سعید فطر را به همه دوستان خوبم تبریک میگم. امیدوارم تعطیلات خوش بگذره.

+ در افشاني شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 11:10  توسط danialjoon  | 
در آخرین روز ماه مبارک رمضان متوجه شدیم که آن قدر سریال های این ماه به ما "چیز" آموخته که حیف است در این روزها٬ شعری در مورد آن ها نسروده باشیم! البته این شعر بنا بود "غزل" باشد اما ناخودآگاه مثنوی شد و اگر نبود گرانی کاغذ چه بسا به مثنوی هفتاد من پهلو می زد و کار مولانا را خراب می کرد! این بود که به همین ابیات اکتفا شد:

روت مثل هیچ کس جز ماه نیست

هیچ کس از عشق من آگاه نیست

روز دیدار تو روز رحمت است

دوری از روی تو روز حسرت است

در بزنگاه زمان مجنون منم

دیده پر آب و دلی پر خون منم

ای که ماموری مرا دلخون کنی

بدرقه با دیده ای محزون کنی

فاش می گویم که عاشق گشته ام

در فراقت واله و سرگشته ام

تا به کی دوری؟ وصال یار کو؟

مست مستم خانه خمّار کو؟

کاش می مردم من از روز ازل

تا نمی آمد به دنیا این غزل

پ. ن ۱: همان طور که در ابتدا گفته شد این شعر مثنوی است نه غزل٬ پس "غزل" انتهای شعر به معنای مطلق شعر است نه معنای خاص آن

پ. ن۲: خوانندگان این مطلب از پ. ن ۱ آگاهند و این مطلب فقط برای یادآوری بود.

پ. ن۳: هرچه کردم اسم سریال آموزنده! شبکه ۵ در یک مصرع جا نشد این شد که... شد!

+ در افشاني شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:34  توسط danialjoon  | 
یکی مرغابی بی بال دیدم

برای صید دنبالش دویدم

گرفتم پای او را زود در دست

سرش را با دو ضربت من بریدم

بسی غوغا نمود و خواند آواز

ولی آخر مگر من می شنیدم؟

پر و بالش ز جا کندم به آنی

شکم از چینه دان تا دم دریدم

دو پایش را بریدم از سر مچ

نمی دانست مرغک من پلیدم!

سه کیلو بود وزن خالص مرغ

عجب مرغ قشنگی آفریدم!

به منزل بردم او را من دو دستی

عیالم دید من مرغی خریدم

نپرسید: از کجا آورده ای پول؟*

به او گفتم که: بی حالم٬ شهیدم!

کبابش کرد مرغ بینوا را

سر سفره به دندانش کشیدم

عجب طعم لذیذی داشت آن مرغ

دلم می سوخت** اما می جویدم

سه ربع گوشتش خوردیم آن شب

از آن بهتر پس از آن٬ من ندیدم

خوش آن روزی که در جایی پر از آب

یکی مرغابی بی بال دیدم 

* پانزدهم برج بود و این روزی است که حقوق کارمند جماعت تمام شده یا در حال ته کشیدن است!

** ظاهراْ برای مرغ٬ اما در باطن برای خودم که ممکن بود باز هم چنین مفت٬ صاحب مرغی نشوم!(بیت ایهام دارد و خوانندگان فرهیخته خود این مطلب را دانند!)

+ در افشاني شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 14:42  توسط danialjoon  | 
خیام:

در کارگه کوزه گری رفتم دوش
 
دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
 
نا گاه یکی کوزه بر آورد خروش
 
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
 
***

در کارگه کله پزی رفتم دوش

دیدم دو سه دست کله در حالت جوش

ناگاه رسید این ندایم در گوش

بپا نخوری که توش افتاده دو موش!

 

+ در افشاني شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 12:58  توسط danialjoon  | 
هفته قبل برای مراسم شب شعر به تالاری رفته بودیم(شب شعر در هوای عرفانی! و خاک آلود چه می چسبید!) شب شعر چنان که از نامش پیداست باید شب برپا شود اما به دلیل تقارن با ماه مبارک٬ آغاز مراسم بنا بود که شش عصر باشد و تا افطار تمام شود(البته افطار مهمانشان بودیم و خیالمان از این بابت راحت بود!) ساعت از شش گذشت و مراسم شروع نشد تا اندکِ حضار زیادتر گردد و در محضر اساتید* مدعو٬ شیفتگان ادب پارسی٬ زیاد جلوه داده شوند! انتهای روز و روزه داری سخت بر حضار می گذشت٬ گو این که عده ای از جمله یکی از استادان شاعر (به اعتراف خودش) روزه نبودند(به دلیل بیماری یا...)٬ نگاه ها به ساعت بود که چه زود به وقت افطار می رسید.

زیاده گویی های یکی از سخنرانان و اشعار پیرترین حاضر در سالن که بر خلاف سخن مجری بیش از سه شعر(آن هم با قافیه های خراب) قرائت کرد و البته مجری را نیز - به دلیل ادب- یارای گفتن چیزی نبود٬ باعث شد که زمان اذان فرا برسد و اشعاری نخوانده مانَد و ما به خیال خاممان که الان گفته می شود بفرمایید برای افطار و... اما در کمال شگفتی مجری از "تار زنی" دعوت کرد که بیاید و بنوازد که موسیقی از شعر جدا نیست! و چه و چه ... و او آمد و نواخت تار را در وقت افطار. نوای موسیقی دلنشین تار با نوای موسیقی معده گرسنه چه همنوا بود و معده های گرسنه متعجب از این که حال وقت افطار است و نه وقت تار! باری نوای تار همراه با پایان دعای پس از افطار پایان یافت و  باز هم اشعاری خوانده شد تا این که پس از گذشت  ۴۵ دقیقه از وقت اذان میهمان میزبان شدیم در سر سفره ای که خدایش نعمت او را افزون کند و شرح آن مفصل است. 

* اساتید چنان که دانید جمع مکسر استاد است و خود استاد پارسی است نه عربی پس به کل این کلمه غلط است و من نیز قبول دارم و باید به جای آن استادان گفته شود.

+ در افشاني شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 9:44  توسط danialjoon  |