

عجيب است! در كشوري كه به خاطر برف وسرما كل مدارس٬ دانشگاه ها و ادارات را در تهران تعطيل مي كنند٬ اين جا ما بايد در هر شرايطي فقط كار كنيم و كار. نه دماي بالاي ۵۰ درجه باعث تعطيلي ادارات و شركت ها مي شود (مدارس شايد) نه گرد و غبار غليظي كه استان را در خود غرق كرده است!
نه٬ اشتباه كردم٬عجيب نيست! اين جا ايران است و ايران فقط تهران است و بس!
ما انگار شهروندان اين مملكت نيستيم! اگر هم باشيم درجه دو يا پايين تريم! ما فقط بايد كار كنيم تا مركز نشينان در هواي عالي شهرشان(بگذريم از دود و دمي كه خودشان درست مي كنند) درآمدهاي حاصل از دسترنج جنوب نشينان را در خزانه بريزند. تعطيلي صنعت؟! محال است. كار كنيد كه از دنيا عقب نمانيم...!

التماس دعا

داد و بیداد و تهدید٬ شیرها را دوباره شبانه پایین آورد و مدتی سکوت برقرار شد. حالا دوباره می خواهند شیرها را بالا ببرند و آن ها را با "دلایل محکم" بچسبانند سر جاشان
(http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=52135) طوری که دیگر نتوانند پایینشان بیاورند. باید ببینیم کدام گروه زورشان می چربد؟ گروه "شیر نشان"یا گروه "شیر پایین کشان"؟
هر چه باشد "طنزها و نطنزها" نظر خود را این طور بیان می کند: شیرها را با هرچه می خواهید سر جایشان محکم بچسبانید اما نگذارید اوضاع اقتصادی مملکت از اینی که هست شیرتوشیرتر شود.
حالا خود دانید!
- بزنگاه(به کسر باء و فتح زاء بخوانید نه به ضم باء و کسر زاء و نون!- ویراستار ادبیات عرب وبلاگ): شخصیت اصلی داستان (نادر) یک "چیزی"! بدبخت است که به هر شیوه تمایل دارد بیننده را پس از چهارده ساعت روزه(اگر گرفته باشد!)به هر طریقی بخنداند گرچه با قلقلک دادن او با تکرار کلمات آموزنده ای مانند: خاک بر سرت! و غلط کردی!
- مامور بدرقه: با بازی درخشان! جواد رضویان در نقش یک دایی ریزه میزه که او هم از اتفاق "چیزی" است و در ماشین دزدی "چیز" قایم می کند!
- روز حسرت: یک سریال معنا گرای صرف که معلوم نیست چرا در آن٬ تحقیق در مورد منشی دوست پوریا پورسرخ باید دو سال بعد از ازدواج با او انجام شود تا معلوم شود او هم گرفتار "چیز" است! در حالی که رییس او که مدت هاست با او کار می کند و رفتارهای او(مانند تمایلش به ازدواج با پوریا) را زیر نظر دارد از "چیزی" بودن او بی اطلاع است!
- مثل هیچکس: این سریال شاید به طور مستقیم ربطی به "چیز" ندارد اما همین که بدانیم شوهر عمه خانم یا همان عموی جلال یک "چیزی" بوده کافی است تا این "چیز" لعنتی رد پای خودش را در این سریال هم به جا بگذارد!
این که چرا "رسانه ملی"! امسال سریال هایی را به خورد ملت روزدار(یا خوار؟!) می دهد که همه "چیز" دار است بر نویسنده این مطلب پوشیده است اما یک نکته را روشن می سازد که این"چیز" خانمانسوز آن قدر در جامعه زیاد شده و به قول بازیگران سریال بزنگاه با قیمت های پایین در جامعه خرید و فروش می شود که زشتی اعتیاد و اثرات منفی أن را از یاد سازندگان سریال ها (حداقل از سریال عطاران) برده است و آن را وسیله ای برای آب بستن و کش دادن سریال قرار داده و برای حداقل افرادی نیز که با آن آشنایی ندارند(مانند کودکان) نیز یک کلاس آموزشی استعمال مواد مخدر راه اندازی شده است.
از رسانه ملی برای این همه زحمتی که در راه شناساندن و استعمال این مواد خانمانسوز به کودکان و نوجوانان عزیز متحمل می شود(بقیه که استادند!) صمیمانه سپاسگزاریم.
فقط کافی است که آن ها اسمش را ندانند و تنها "چیزی" بشنوند!
ازچهره افروخته گل را مشکن
افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن
گل را دیگر خجل مکن ای مه من
مشکن به چمن ای مه من قدر سمن
حالا با توجه به رنگ ها از بالا به پایین بخوانید.
جالب بود نه؟
دعای ختم الپُست(!): خدایا وبلاگ ما را از شر دیر بالا آمدن حفظ کن!
بار الها وبلاگ ما را پر خواننده بفرما!
خدایا نظر دهندگان وبلاگ را زیاد کن و لال و بی نظر از دنیا نبر!
شر فیلتر و ویروس را از سر وبلاگ عزیزمان دور کن!
به پیوند شده هامان توفیق اجباری بازدید از وبلاگمان عطا کن!
ما را در همه وبلاگ های بلاگفا پیوند بفرما!
همون خبرنگاری که با گزارش های معروفش معروف شده دیگه. لینک نوشته هاش هم گوشه وبلاگم هست.
تو آخرین نوشته اش (http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_73.php) پیشنهاد داده که هر کدوم از ما توی این ماه یه عروسک یا یه اسباب بازی برای بچه های یتیم یا بیمار خاص بخریم تا اونا تو این ماه و سال های بعد عمرشون با یاد محبت های ما به خواب برن و مثلاْ هدفش از این طرح هم نوعی انسان دوستی و ترحمه. البته کارش به نوبه خودش بد نیس اما چند تا سوال دارم:
کی باید برای بچه هایی که بابا دارن و مریضی خاصی هم ندارن ولی درآمد بابای خونواده پایینه و توی این گرونی بی در و پیکر نمی تونن نه تو این ماه بلکه تو طول سال یه غذای درست حسابی بخورن٬ تفریح کنن٬ درس بخونن و... یه فکری بکنه؟
کی باید برای بچه هایی که به خاطر فقر خونواده٬ شدن نان آور خونه و توی کوچه و خیابون از گدایی و زباله جمع کردن گرفته تا دستفروشی و فال فروشی می کنن تا شب گرسنه نخوابن یه فکری بکنه؟
کی باید به فکر باباهایی باشه که از صبح تا شب کار می کنن ولی نمی نونن شکم گرسنه بچه هاشونو سیر کنن؟ اونم تو این تورم و گرونی که هر روز بالاتر میره؟
آقای نجف زاده! تا کی می خوای بچه های فقیر و بیمار با عروسک و توپ های چینی بخوابند و نبینن که پدر و مادراشون چه زجری برای بزرگ کردن یا درمان اونا می پردازن؟
این کار غیر از پر کردن جیب چینی ها و دلال هایی که این اسباب بازی ها رو وارد می کنن داره؟
خواب تا کی؟!

پس دختر خانم های محترم! لطفاْ به اولین خواستگار خوب بدون توجه به مدرکش بله رو بگین. این کار دو حسن داره:
۱. شما نمی ترشین
۲. اونا شرمنده نمی شن!
دیری است که در حسرت دلدار نشستیم
در خلوت و تنها و گرفتار نشستیم
دیری است که آن یار نداده است پیامی
در حسرت یک دستخط از یار نشستیم
هر روز به امید وصالش به شب آریم
هر شام نخوابیده و بیدار نشستیم
هجر تو نه تنها دل عشاق شکسته است
ما نیز چو ایتام عزادار نشستیم
کو روشنی صبح دل انگیز وصالت؟
بی شمع تو در شامگه تار نشستیم
ای کاش نمی دیدمت از روز ازل مست
با عشق تو عمری است که خمار نشستیم
باز آ که توان رفته و دل زار و حزین است
ما منتظر لحظه دیدار نشستیم
- دختر ترشيده
- دختر دم بخت
- زن سي ساله
- پير پسر
- من... زن مي خوام
- من... نامزد ندارم
- من... شوهر مي خوام
- دختر باكره
- دختر بلا
و...و... كه خودتون بيشتر ميدونين.
حالا بعضي ها مثل آني(دختر ترشيده) و مشابهش حال دارن و مطالب باحال مي نويسن اما بعضي ها فقط دنبال جلب مشتري و خواننده هستن. بعضي وبلاگ ها رو هم كه باز مي كني مي بيني اصلاْ موضوع اونا ربطي به دختر و زن و ازدواج اينا نيست و صرفاً درباره دانلود و چت و غيره هستن!
خلاصه اين كه نويسندگان وبلاگ ها به روش هاي مختلفي مي خوان كه خواننده بيشتر و كامنت گذارهاي بيشتري رو به خودشون جلب كنن. حالا تا چه حد وجود اين وبلاگ ها مشكلي رو از جامعه حل مي كنه نمي دونم ولي مي دونم اينم يه راه سرگرم كردن ملته تا به مسايل ديگه مثل گروني و غيره كمتر توجه كنن.
نظر شما چيه؟