تبليغاتX
طنزها و نطنزها
اشعار و نوشته های طنز و گاه جدی
اين روزها ايام شهادت امام اول شيعيان حضرت علي (ع) و ليالي قدر است. ضمن عرض تسليت اين ايام به اطلاع مي رساند "طنزها و نطنزها" تا چهارشنبه اين هفته آپ نمي شود. التماس دعا

+ در افشاني شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 13:14  توسط danialjoon 
از پاييز گذشته تا به حال بيشتر از سي بار گرد و غبار با غلظت هاي بسيار زياد تا متوسط٬ آسمان استان خوزستان را فرا گرفته و باعث به وجود آمدن مشكلات فراواني براي شهروندان و ساكنان اين استان زرخيز شده است اما مسؤولين امر به جاي حل اين معضل در قالب يك همكاري بين المللي با كشور هاي همجوار٬ فقط گه گاه به برگزاري جلسات و بررسي آن پرداخته اند و حل آن را به فراموشي سپرده اند.

عجيب است! در كشوري كه به خاطر برف وسرما  كل مدارس٬ دانشگاه ها و ادارات را  در تهران تعطيل مي كنند٬ اين جا ما بايد در هر شرايطي فقط كار كنيم و كار. نه دماي بالاي ۵۰ درجه باعث تعطيلي ادارات و شركت ها مي شود (مدارس شايد) نه گرد و غبار غليظي كه استان را در خود غرق كرده است!

نه٬ اشتباه كردم٬عجيب نيست! اين جا ايران است و ايران فقط تهران است و بس!

ما انگار شهروندان اين مملكت نيستيم! اگر هم باشيم درجه دو يا پايين تريم! ما فقط بايد كار كنيم تا مركز نشينان در هواي عالي شهرشان(بگذريم از دود و دمي كه خودشان درست مي كنند) درآمدهاي حاصل از دسترنج جنوب نشينان را در خزانه بريزند. تعطيلي صنعت؟! محال است. كار كنيد كه از دنيا عقب نمانيم...!

+ در افشاني شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:58  توسط danialjoon  | 
فردا پانزدهم رمضان و میلاد دومین امام شیعیان جهان حضرت امام حسن مجتبی(ع) است. ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه عزیزان خواننده٬ این مناسبت بابرکت را تبریک می گویم.

التماس دعا

+ در افشاني شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 16:3  توسط danialjoon  | 
روزی روزگاری دو تا شیر بودند که در سر در مجلس ایستاده بودند و کاری هم با کسی نداشتند. مدتی گذشت و در اثر تحولاتی آن شیرها را از مجلس گرفتند(شاید هم مجلس را از شیر گرفتند!) و بعد هم مجلس را بردند جای دیگر تا هیچ کس جای خالی شیرها را نبیند. سال ها گذشت و گذشت و مجلس دوباره به جای سابقش برگشت(حالا نه سر سر جاش! یه کم این ورتر) ولی شیرها برنگشتند چون قبلاْ خورشیدی روی کولشان بود که نشان دهنده دوران ظلم ستمشاهی بود!  مدت ها گذشت و یک شب که مردم خواب بودند شیرها دوباره رفتند بالای دیوار اما یادشان رفت خورشیدهاشان را کول کنند صبح که شد یک عده ای بهشان برخورد که ما کلی زحمت کشیدیم و شیرها را آوردیم پایین تا کسی به یاد آن دوران نیفتد چه معنا دارد آن ها را برده اید بالا؟ حالا یا با خورشید یا بی خورشید!

داد و بیداد و تهدید٬ شیرها را دوباره شبانه پایین آورد و مدتی سکوت برقرار شد. حالا دوباره می خواهند شیرها را بالا ببرند و آن ها را با "دلایل محکم" بچسبانند سر جاشان

(http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=52135) طوری که دیگر نتوانند پایینشان بیاورند. باید ببینیم کدام گروه زورشان می چربد؟ گروه "شیر نشان"یا گروه "شیر پایین کشان"؟

هر چه باشد "طنزها و نطنزها" نظر خود را این طور بیان می کند: شیرها را با هرچه می خواهید سر جایشان محکم بچسبانید اما نگذارید اوضاع اقتصادی مملکت از اینی که هست شیرتوشیرتر شود.

حالا خود دانید!

+ در افشاني شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:13  توسط danialjoon  | 
بعد از چند سال که شب های ماه رمضان عادت کرده بودیم "شیطان" را در جلد افراد مختلف ببینیم و یا مسائل ماورایی را درست مثل یکی از امور عادی زندگی قاطی مسایل خانوادگی شخصیت های تلویزیونی کنیم و از دیدن جلوه های ویژه(تبدیل زن به مرد در "او یک فرشته بود"٬ دیدن شخصیت اخروی دیگران با "چشم استاد" و صحبت شیطان با دکتر از طریق خطوط "الیاسل"!) کارگردانان مناسبتی٬ لذت! ببریم امسال کارگردانان محترم شبکه های مختلف فیلم هایی ساخته اند که بلا استثنا رد پایی از "چیز" در آن ها به چشم می خورد:

- بزنگاه(به کسر باء و فتح زاء بخوانید نه به ضم باء و کسر زاء و نون!- ویراستار ادبیات عرب وبلاگ): شخصیت اصلی داستان (نادر) یک "چیزی"! بدبخت است که به هر شیوه تمایل دارد بیننده را پس از چهارده ساعت روزه(اگر گرفته باشد!)به هر طریقی بخنداند گرچه با قلقلک دادن او با  تکرار کلمات آموزنده ای مانند: خاک بر سرت! و غلط کردی!

- مامور بدرقه: با بازی درخشان! جواد رضویان در نقش یک دایی ریزه میزه که او هم از اتفاق "چیزی" است و در ماشین دزدی "چیز" قایم می کند!

- روز حسرت: یک سریال معنا گرای صرف که معلوم نیست چرا در آن٬ تحقیق در مورد منشی دوست پوریا پورسرخ باید دو سال بعد از ازدواج با او انجام شود تا معلوم شود او هم گرفتار "چیز" است! در حالی که رییس او که مدت هاست با او کار می کند و رفتارهای او(مانند تمایلش به ازدواج با پوریا) را زیر نظر دارد از "چیزی" بودن او بی اطلاع است!

- مثل هیچکس: این سریال شاید به طور مستقیم ربطی به "چیز" ندارد اما همین که بدانیم شوهر عمه خانم یا همان عموی جلال یک "چیزی" بوده کافی است تا این "چیز" لعنتی رد پای خودش را در این سریال هم به جا بگذارد!

این که چرا "رسانه ملی"! امسال سریال هایی را به خورد ملت روزدار(یا خوار؟!) می دهد که همه "چیز" دار است بر نویسنده این مطلب پوشیده است اما یک نکته را روشن می سازد که این"چیز" خانمانسوز آن قدر در جامعه زیاد شده و به قول بازیگران سریال بزنگاه با قیمت های پایین در جامعه خرید و فروش می شود که زشتی اعتیاد و اثرات منفی أن را از یاد سازندگان سریال ها (حداقل از سریال عطاران) برده است و آن را وسیله ای برای آب بستن و کش دادن سریال قرار داده و برای حداقل افرادی نیز که با آن آشنایی ندارند(مانند کودکان) نیز یک کلاس آموزشی استعمال مواد مخدر راه اندازی شده است.

از رسانه ملی برای این همه زحمتی که در راه شناساندن و استعمال  این مواد خانمانسوز به کودکان و نوجوانان عزیز  متحمل می شود(بقیه که استادند!) صمیمانه سپاسگزاریم. 

فقط کافی است که آن ها اسمش را ندانند و تنها "چیزی" بشنوند!

 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 10:12  توسط danialjoon  | 
شعر زیر را از راست به چپ بخوانید(به صورت معمول)

ازچهره افروخته گل را مشکن

افروخته رخ مرو تو دیگر به چمن

گل را دیگر خجل مکن ای مه من

مشکن به چمن ای مه من قدر سمن

حالا با توجه به رنگ ها از بالا به پایین بخوانید.

جالب بود نه؟

+ در افشاني شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 17:31  توسط danialjoon  | 
از موقعی که از قالب بلاگفا به در آمدیم و در قالب های دیگر فرو رفتیم مشکل پشت سر مشکل بود که برای وبلاگ عزیزمان به و جود آمد: گاه دیر بالا آمد و گاه اصلاْ بالا نیامد(البته با سرعت اینترنت خودمان عرض می کنیم که ۱۰۰ تا بیشتر نیست٬ خوانندگان را نمی دانیم) این بود که تصمیم گرفتیم مدتی دوباره به حالت اول در آییم و در قالب مادر وبلاگ ها فرو رویم شاید در این ماه مبارک این پوست اندازی همراه پوست اندازی معنوی به نفع ما و وبلاگمان باشد.

دعای ختم الپُست(!): خدایا وبلاگ ما را از شر دیر بالا آمدن حفظ کن!

بار الها وبلاگ ما را پر خواننده بفرما!

خدایا نظر دهندگان وبلاگ را زیاد کن و لال و بی نظر از دنیا نبر!

شر فیلتر و ویروس را از سر وبلاگ عزیزمان دور کن!

به پیوند شده هامان توفیق اجباری بازدید از وبلاگمان عطا کن!

ما را در همه وبلاگ های بلاگفا پیوند بفرما!

+ در افشاني شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 12:42  توسط danialjoon  | 
از رندی در مورد شخصی تحقیق کردند که دین وی چگونه است؟ گفت: از برای چه می خواهید دانست؟ گفتند به خواستگاری دختری از طایفه مان آمده است. رند گفت: غیبت مجاز نباشد٬ همین قدر بدانید روزه خوردنش دیده اما نماز خواندنش ندیده ام! 
+ در افشاني شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 10:16  توسط danialjoon  | 
نجف زاده رو که می شناسین؟

همون خبرنگاری که با گزارش های معروفش معروف شده دیگه. لینک نوشته هاش هم گوشه وبلاگم هست.

تو آخرین نوشته اش (http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_73.php) پیشنهاد داده که هر کدوم از ما توی این ماه یه عروسک یا یه اسباب بازی برای بچه های یتیم یا بیمار خاص بخریم تا اونا تو این ماه و سال های بعد عمرشون با یاد محبت های ما به خواب برن و مثلاْ هدفش از این طرح هم نوعی انسان دوستی و ترحمه. البته کارش به نوبه خودش بد نیس اما چند تا سوال دارم:

کی باید برای بچه هایی که بابا دارن و مریضی خاصی هم ندارن ولی درآمد بابای خونواده پایینه و توی این گرونی بی در و پیکر نمی تونن نه تو این ماه بلکه تو طول سال یه غذای درست حسابی بخورن٬ تفریح کنن٬ درس بخونن و... یه فکری بکنه؟

کی باید برای بچه هایی که به خاطر فقر خونواده٬ شدن نان آور خونه و  توی کوچه و خیابون از گدایی و زباله جمع کردن گرفته تا دستفروشی و فال فروشی می کنن تا شب گرسنه نخوابن یه فکری بکنه؟

کی باید به فکر باباهایی باشه که از صبح تا شب کار می کنن ولی نمی نونن شکم گرسنه بچه هاشونو سیر کنن؟ اونم تو این تورم و گرونی که هر روز بالاتر میره؟

آقای نجف زاده! تا کی می خوای بچه های فقیر و بیمار با عروسک و توپ های چینی بخوابند و نبینن که پدر و مادراشون چه زجری برای بزرگ کردن یا درمان اونا می پردازن؟

این کار غیر از پر کردن جیب چینی ها و دلال هایی که این اسباب بازی ها رو وارد می کنن داره؟

خواب تا کی؟!

+ در افشاني شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 17:4  توسط danialjoon  | 
امروز اولین روز ماه مبارک رمضان در ایران است. از همه شما عزیزان التماس دعا دارم. طاعات و عبادات شما قبول.

+ در افشاني شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:56  توسط danialjoon  | 
یه موقعی دخترا توقع داشتن که خواستگارایی که میان سراغشون یا دکتر باشن یا مهندس اما با این بخشنامه جدید دولت(http://www.tabnak.ir/pages/?cid=16757) حالا اگه طرف واقعاْ هم دکتر یا مهندس باشه نمی تونه بگه من دکتر یا مهندس فلانی هستم. حالا اگه مدرکشو هم مثل بعضی ها سفارشی گرفته باشه که دیگه هیچی!

پس دختر خانم های محترم! لطفاْ به اولین خواستگار خوب بدون توجه به مدرکش بله رو بگین. این کار دو حسن داره:

۱. شما نمی ترشین

۲. اونا شرمنده نمی شن!

 

+ در افشاني شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 10:52  توسط danialjoon  | 

دیری است که در حسرت دلدار نشستیم

در خلوت و تنها و گرفتار نشستیم

دیری است که آن یار نداده است پیامی

در حسرت یک دستخط از یار نشستیم

هر روز به امید وصالش به شب آریم

هر شام نخوابیده و بیدار نشستیم

هجر تو نه تنها دل عشاق شکسته است

ما نیز چو ایتام عزادار نشستیم

کو روشنی صبح دل انگیز وصالت؟

بی شمع تو در شامگه تار نشستیم

ای کاش نمی دیدمت از روز ازل مست

با عشق تو  عمری است که خمار نشستیم

باز آ که توان رفته و دل زار و حزین است

ما منتظر لحظه دیدار نشستیم 

 

+ در افشاني شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 16:34  توسط danialjoon  | 
اونايي كه  توي وب مي گردن( و به عبارتي وبگردن!) حتماً مي دونن كه بيشترين كلماتي كه كاربران ايراني در اينترنت دنبال اون مي گردن چه كلماتيه؟! چون همه(عاقلان!) مي دونن چه كلماتيه ديگه نمي خوام اون كلمات رو اين جا بيارم اما  با رواج و پيشرفت انواع فيلترها دست يابي سايت هايي با كلمات مخصوص! تقريباً كم شده و وبلاگ ها يا سايت هايي كه از اين راه نون مي خورن(كه الهي كوفتشون بشه !) كم كم از دسترس همگاني خارج ميشه و مي مونه برا يه عده اي كه فيلتر شكن هاي قوي دارن. در كنار اين موضوع بعضي از وبلاگ نويساي محترم! ميان و از راه هاي ديگه براي خودشون مشتري يا به اصطلاح خواننده پيدا مي كنن و اون هم نوشتن در مورد مسايليه كه مستقيماً به امور... بستگي نداره اما اسم وبلاگ يا مطالب اون بي ارتباط با مساله جنسيت نيست و به اين ترتيب نه تنها فيلتر نميشن  و از طريق مديران سايت هاي وبلاگ مثل بلاگفا هم بسته نميشن كه خيلي هم خواننده پيدا مي كنن و كم كم براي خودشون يه پا نويسنده هم ميشن. البته در سيل عظيم وبلاگ نويساي فارسي زبان هنوز هم ميشه وبلاگ هايي با مضمون ... پيدا كرد كه حالا يا توسط خود سيستم پيدا ميشن و بسته ميشن يا توسط كاربرهاي ديگه زيرابشون مي خوره و بسته ميشن كه منظورم اونا نيست. منظورم وبلاگ هايي با این عناوينه. مثلاً

- دختر ترشيده

- دختر دم بخت

- زن سي ساله

- پير پسر 

- من... زن مي خوام

- من... نامزد ندارم

- من... شوهر مي خوام

- دختر باكره

- دختر بلا

و...و... كه خودتون بيشتر ميدونين.

حالا بعضي ها مثل آني(دختر ترشيده) و مشابهش حال دارن و مطالب باحال مي نويسن اما بعضي ها فقط دنبال جلب مشتري و خواننده هستن. بعضي وبلاگ ها رو هم كه باز مي كني مي بيني اصلاْ موضوع اونا ربطي به دختر و زن و ازدواج اينا نيست و صرفاً درباره دانلود و چت و غيره هستن!

خلاصه اين كه نويسندگان وبلاگ ها به روش هاي مختلفي مي خوان كه خواننده بيشتر و كامنت گذارهاي بيشتري رو به خودشون جلب كنن. حالا تا چه حد وجود اين وبلاگ ها مشكلي رو از جامعه حل مي كنه نمي دونم ولي مي دونم اينم يه راه سرگرم كردن ملته تا به مسايل ديگه مثل گروني و غيره كمتر توجه كنن.

نظر شما چيه؟

 

+ در افشاني شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 18:14  توسط danialjoon  |