تبليغاتX
طنزها و نطنزها
اشعار و نوشته های طنز و گاه جدی
سلام دوستان

متاسفانه قطع ارتباطم با شبکه اینترنت و پیامد آن یک سفر ناخواسته و یک سفر کاری باعث شد نتوانم وبلاگ رو به روز کنم. الان هم در سفر هستم و فقط خواستم به این وسیله از همه دوستایی که اومدن و نظر دادن تشکر و عذر خواهی کنم.

اگه عمری باشه هفته آینده که برگشتم دوباره ادامه میدم.

فعلا بای

+ در افشاني شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 13:35  توسط danialjoon  | 

اين شعر متعلق به يك كودك افريقايي است كه نامزد دريافت جايزه بهترين شعر سال 2005 شد:

When I born, I am Black

 When I grow up, I am Black

When I go in Sun, I  am Black

When I scared, I am Black

 When I sick, I am  Black

 And when I die, I am still black

And you White fella

When you grow up, you are White

When you go in Sun, you are Red

When you cold, you are blue

When you scared, you are yellow

When you sick, you are Green

And when you die, you  are Gray

??And you calling me colored

ترجمه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ در افشاني شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 13:11  توسط danialjoon  | 
شعر(!) زیر فقط یک شعر است و ارزش دیگری ندارد!

چه کسی حال مرا باز گرفت؟

چه کسی شعر مرا گاز گرفت؟!

چه کسی محرم اسرار نماند؟

پرده از "سکرت" و از راز گرفت؟

چه کسی روی زمین بند نشد؟

پر زد و نوبت پرواز گرفت

چه کسی ساز مخالف می زد؟

جای نی بر لب خود ساز گرفت

چه کسی تا که به جنگل کوچید

جای خرگوش دو تا غاز گرفت؟

چه کسی بچه آبادان بود

جای اهواز سراغ ری و شیراز گرفت؟

چه کسی تخم کبوتر می خورد؟

عکس از کرکس و از باز گرفت

چه کسی سیم کشی بود دلش

جای یک "نول" نود فاز گرفت

هر چه کردم متوجه نشدم

چه کسی حال مرا باز گرفت؟! 

+ در افشاني شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 17:14  توسط danialjoon  | 
http://www.shahabnews.com/vdci.va5ct1a3qbc2t.html

- ای بابا! من که برای خانمه بوق نزدم! من بوق زدم مسافر سوار کنم!

-آره جون خودت! مسافر زن سوار می کنی؟! بوق می زنی؟ بوق زنی؟

- خب مسافر از کجا بفهمه که باید سوار شه؟ باید بوق بزنم دیگه!

- اون مسافره یا...؟ یالا راه بیفت بوق زن! کل کل هم نکن!

- بوق زن کجا بود؟! من بوقم مردونه س! ببین!

(صدای بوق وحشتناک...)

- بوق گوشخراش می بندی رو ماشینت؟ جرمت دوتا شد. هم بوق زنی هم بوق گوشخراش زنی! یالا ببرش سرباز! هنوز ۹۱۹۹ بوق زن دیگه هست باید جمعشون کنیم تا شب نشده! 

 

+ در افشاني شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:2  توسط danialjoon  | 
خیلی جالبه!

چی جالبه؟ الان میگم چرا هولین؟! آقا با شمام هل نده!

خب الان میگم دیگه! همین قضیه روز زن و روز مرد رو میگم.

روز زن که میشه خانما انتظار دارن که مرد زندگیشون(این مرد می تونه شامل شوهر٬ پدر٬ پسر٬ داماد٬ دوست پسر یا هر انسان مذکر دیگر باشه و نوع ارتباط اون ها هم به ما ربطی نداره!) حتماْ براشون هدیه بگیرن و خلاصه کلی تحویلشون بگیرن و چه و چه...(یه وقت چَه چَه نخونین همون چه و چه است یعنی کلی انتظار دیگه!) الحق و الانصاف هم که خب خیلی از آقایون وظیفه شرعی(!) و انسانی(!)شون رو به جا میارن و یه چیز کوچیک هم شده برای زن زندگیشون(به پرانتز اول مراجعه شود) می خرن و تقدیم می کنن( که البته هیچ ربطی هم به ز ذ بو دن اونا نداره!) اما موقع روز مرد (این روز توی تقویم وجود نداره بیخودی دنبالش نگردین! اما می تونین چهارشنبه دیگه رو به این نام بدونین تا بعد یه فکری به حالتون بشه!) که میشه انگار خیلی از خانم ها یادشون میره که یه مردی هم تو زندگیشون هست ها! مردا هم که خب نمی خوان کم بیارن و بگن : پس هدیه ما کو؟ تا شب روز مرد(!) صبر می کنن که بلکم(!) یه هدیه ای یه جورابی چیزی برسه دستشون ولی می بینن خبری نیس که نیس و اونا موندن و یه انتظار شکست خورده!

البته مردایی که مثل بنده کارمندن از یه چیز دیگه هم آی حالشون گرفته میشه آی گرفته میشه!

از چی؟

از همین هدیه یا عیدی دادن اداره دیگه. روز زن که میشه هر سال بی برو برگرد یه هدیه ای سکه ای چیزی میدن به خانم های همکار و کلی هم ازشون تعریف میکنن که آی خانم محترم! شما چقدر برای جامعه عزیزین! شما همدوش آقایون کار می کنین و چرخ اقتصاد رو از توی گل در میارین(!) و از این چیزا و خلاصه یه هدیه خوشگل میگیرن و پزش رو به مردا میدن! اما روز مرد (گفتم که تو تقویم نیس چرا گیر میدین؟!) که میشه باز به همه کارمندا یه هدیه یا پاداش می دن٬ من جمله همون خانم هایی که دو هفته قبلش هدیه شون رو گرفتن!

نه! شما بگین! اینه مفهوم عدالت؟!  بابا اینا که همین چند روز پیش هدیه شون رو گرفتن. هم از مردشون هم از اداره شون دیگه چه خبره بازم هدیه و پاداش و اینا!!

خلاصه این که من از طرف کلیه مردان ف ز ذ ن* اعلام می کنم که: "ما به این تبعیض آشکار حقوق بشر(!) اعتراض داریم و خواهان ایجاد شدن روز مرد در تقویم ها به طور رسمی می باشیم"!

می دونم که حالا دوستای وبلاگیم که خیلیاشون هم دخترن زیاد خوششون نمیاد از این پست٬ اما درد دلی بود که کردم و حالا احساس سبکی می کنم. انگار چند ساله که اینو می خوام یه جا بلند داد بزنم ... که حالا زدم!

همین!

* مردان  ف ز ذ ن: مردانی که فکر می کنن زن ذلیل نیستن!

 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:18  توسط danialjoon  | 
خدا شانس بده!

تو این دوره زمونه که قیمت خونه که هیچ! کرایه خونه هم داره به نزدیکی عرش اعلا می رسه(!) یه شهروند محترم مشهدی میاد خونه شو به ازای روزی یه صلوات اجاره میده به یه زوج خوشبخت!(این جا رو بخونین:http://www.shahabnews.com/vdce.o8ebjh8vw9bij.html) حالا این زوج محترم می تونن تا دو سال با روزی یه صلوات توی یه خونه هر چند متری(شما بگین یه اتاق!) زندگی کنن و علاوه بر سوژه شدن توی رسانه ها٬ خیالشون هم از بابت کرایه خونه راحت باشه. واقعاْ که خدا شانس بده.

شما میگین کدوم یکی از این موارد برای این موجر و مستاجر اتفاق میفته؟

- صاحب خونه هر روز صبح میاد در خونه میگه: کرایه امروزتون رو بفرستین بیاد!

- صاحب خونه آخر ماه میاد دم در مودب می ایسته و مرد خونه میاد سی تا صلوات می فرسته و میره!

-صاحب خونه آخر ماه میاد دم در و سر به زیر می ایسته و مرد و زن با هم میان و هر کدوم ۱۵ تا صلوات می فرستن!

- صاحب خونه صلوات تلفنی هم قبول می کنه!

- زوج جوان همون روز اول توی بنگاه ۷۳۰ تا صلوات می فرستن و بعد صاحب خونه رو دم در خونه هم راه نمیدن!

-زوج جوان از خواب بیدار میشن می بینن صاحب خونه اومده اثاثشون رو ریخته تو کوچه! بعد می فهمن همه این ها یه خوابه و کرایه خونه هم تو چند ساعتی که اونا خواب بودن کلی کشیده بالا!

-...

 

+ در افشاني شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:48  توسط danialjoon  | 
محققان به تازگی دریافته اند که گرسنگی موجب شاد شدن افراد می شود.(این جا را ببینید:http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=10656&type=1)

تازه فهمیدم که چرا من صبح ها این قدر شادم. آخه اون قدر زود باید از خواب بیدار شم که نه حوصله دارم که صبحونه بخورم نه وقتشو. البته بعد که اومدم شرکت اگه وقت کردم یه چیز مختصری می خورم که از گرسنگی تلف نشم ولی خب بعدش غمگین غمگین میشم! البته خیلی ها هستن که مجبورن صبح زود از خونه برن بیرون تا بتونن یه لقمه نون حلال گیر بیارن و شب با زن و بچه شون بخورن اینه که کلاْ همه "سحرخیزها" علاوه بر "کامروا شدن" شاد هم هستن!

این روزا گرونی مواد غذایی باعث شده بعضی ها (شما به خودتون نگیرین: اون آدمای زیر خط فقرو میگم که خیلی هم نیستن و جزء دهک های پایین پایین جامعه هستن!) نتونن یه غذای درست و حسابی بخورن که هر ضرری برای اونا داشته یه نفع هم داشته و اونم اینه که عوضش شادن و خوشحال!

ای خدا چی میشد ما هم جزء اون عده قلیل زیر خط فقر بودیم. درسته که شکممون خوب سیر نمی شد اما دلمون شاد بود! (فرق دل و شکم رو که فهمیدین؟!) چی می شد حقوق ما این قدر زیاد نمی شد که این همه از میزان تورم بالاتر بره و نتونیم درد اون فقیر فقرا رو بچشیم؟!

ای گرونی کجایی که یادت به خیر؟! سال هاس دیگه هیچ اسمی از تو به ذهن ما دهک های بالا خطور نمی کنه چه برسه که لمست کنیم!

پ. ن.: ضرب المثل جدید:گرسنه باش تا همیشه شاد بمانی!

+ در افشاني شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:44  توسط danialjoon  | 
آخر زمون شده وا...!

تا حالا همه چیز دیده بودیم جز این که مردها هم بچه به دنیا بیارن! البته اصطلاح "زاییدن" اون هم زیر بار این همه تورم و مشکلات جورواجور اصطلاح نا آشنایی برای مردها نیس و خیلی از مردها رو که می بینیم میگن: ما که زیرش زاییدیم! اما این یکی ظاهراْ واقعاْ راسته.

(این جا رو ببینید:http://www.aftabnews.ir/vdcbasbrh5bzz.html)

جالبه که بچه هم به شکل طبیعی به دنیا اومده و سزارین انجام نشده! فقط یه مشکل کوچیک وجود داره اون هم اینه که آقا نمی تونن به بچه شیر بدن اونم خب با وجود شیر خشک مشکلی نیس(البته فکر نکنم تو آمریکا مشکل کمبود یا گرونی شیر خشک وجود داشته باشه.)

از این داستان نتیجه می گیریم که زاییدن زیر بار مشکلات کاری است که از همه مردان -و ایضاْ زنان!- بر میاد مهم اینه که مرد بتونه خودش هم بزاد!!

+ در افشاني شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 15:16  توسط danialjoon  | 
فردا جمعه میلاد پنجمین امام شیعیان امام محمد باقر (ع) است. این روز را به همه دوستداران آن امام همام تبریک می گویم.

+ در افشاني شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 11:53  توسط danialjoon  | 
خیلی باحاله ها!

یه تیم که با تلاش زیاد چهار ساله از زمین خاکی رسیده به لیگ برتر به علت دولتی بودن حامی تیم٬ منتقل بشه به یه استان دیگه و به اسم اون تیم بره لیگ برتر بعد تیم دسته یکی دوباره با نام این تیم بره بازی کنه!

شما هم قاطی کردین؟ ! حق دارین! منم قاطی کردم.

سپاهان نوین چهار سال پیش از زیر گروه شروع کرد  بعد اومد دسته دو. قهرمان شد اومد دسته یک. امسال هم تو گروهش قهرمان شد اومد دسته برتر. از اون طرف فولاد خوزستان که یه دوره هم قهرمان لیگ برتر شده و بعد سال بعدش رفت دسته یک و نتونست بیاد بالا دادش در اومد که: ای آقا! ما هر دو مون مال صنایع فولاد کشوریم دیگه. سپاهان هم که تیم اصلیش تو لیگ برتر هست. خب بیاین جامون رو عوض کنیم ما میریم لیگ برتر شما بیایین دوباره دسته یک به جای ما بازی کنید و اگه تونستین فولاد خوزستان (جدید) رو بیارین لیگ برتر.

مسوولای تیم سپاهان نوین اول گفتن نه!... ما می خواهیم استان اصفهان سه تا تیم توی دسته برتر داشته باشه و اگه دو تیم از یه سازمان ممنوعه که تو یه لیگ بازی کنن خب ما امتیاز تیم رو میدیم به یه شرکت نمی دونم چی چی کجا و از این حرفا. یه چند روزی هم بحث ها طول کشید تا این که زور فولاد خوزستان چربید و امتیاز سپاهان نوین رو مال خودش کرد و اومد لیگ برتر. به همین راحتی!

...بعد می خواهیم فوتبال تو کشورمون پیشرفت کنه!  هر تیمی رو راحت میدن به یه جای دیگه و هر کی پولدار تره میره یه تیم میخره. اسم تیم رو عوض میکنن...

حالا من موندم این تیم های جدید اسمشون چی میشه؟!

-  فولاد خوزستان

- فولاد سپاهان

- فولاد سپاهان نوین

- سپاهان فولاد نوین 

- نوین سپاهان فولاد

- ...

لطفاْ یکی منو از این گیجی در بیاره

+ در افشاني شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 10:36  توسط danialjoon  | 
این روزها چندمین بار در سال جاری است که گرد و غبار آسمان و زمین استان خوزستان را مانند ریه های مردمش پر از خاک می کند. گرد و خاکی که سوغات کشور های عربی همسایه (جایی میان عراق و عربستان) است و دودش فقط در چشم مردم محروم منطقه می رود.

خاکی که نه تنها در محیط بیرون از خانه بر سر و روی شهر می نشیند٬ که با نفوذ از درها و پنجره ها به درون منازل می آید و بر روی همه چیز لایه ای از خاک بر جای می گذارد. این وقت هاست که طعم خاک را در دهانت حس می کنی و نفست کم کم تنگ می شود.

شما اما شاید صحنه خاک خوردن ما جنوب نشینان را تنها در رسانه ملی(!) و برای چند لحظه تماشا کرده یا نکرده باشید اما ملت در این جا نه یه ساعت و دو ساعت که گاه تا یک هفته از آن در امان نیستند. روزهای اول شدیدتر و روزهای بعد با شدت کم تر.

این روزها تمیز کردن جلوی در خانه ها و کوچه ها معنایی نمی دهد. این روزها وقتی از بیرون به خانه برمی گردی حتی اگر ماسکی هم بر بینی و دهان ببندی باز هم موها و لباس هایت پر از خاک است و شستن وسیله نقلیه ات - اگر داشته باشی - بی فایده است.

روز اول گرد و غبار مانند روزهای مه آلود زمستان است و گاه تا مسافت کوتاهی را بیشتر نمی توان دید. تصادفات ممکن است بیشتر شود و بیماران قلبی و ریوی که تعدادشان از این گرد و غبار بیشتر هم می شود در خانه ها حبس می شوند.

این روزها شاید فقط یک خوبی داشته باشد و آن کم شدن از هرم سوزان خورشید است گرچه چند درجه ناقابل باشد و گرما را از ۴۸ به ۴۴ برساند! گرمایی که عرق حاصل از آن ممکن است لایه ای گل بر روی بدنت بر جای بگذارد!

این گرد و غبار در فصل گرم و خشک هر سال میهمان ماست ولی امسال زیادتر از حد به مهمانی آمده است. امسال خشکسالی باعث شده که ما بیشتر خاک بخوریم. این خاک خوردن را به نداشتن آب تصفیه و نداشتن لوله کشی گاز و گرمای هوا اضافه کنید و در نظر بگیرید وضع مردم این سامان را.

 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:56  توسط danialjoon  | 
خبر:

سردار باقر زاده: در هر استان مرزی ۲۰هزار قبر برای سربازان متجاوز حفر می شود.(این جا را ببینید:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8704090848)

تفسیر و توضیح(!):

يك كارشناس اقتصادي كه خواست نامش فاش شود (اما ما از ذكر نامش معذوريم!) در اين زمينه گفت: اگر به نقشه ايران نگاه كنيد مي بينيد كه با در نظر گرفتن مرزهاي آبي، ۱۷استان كشور مرزي حساب مي شوند پس در اين صورت نياز به حفر حداقل ۳۴۰ هزار قبر در استان هاي مرزي مي باشد. در نتيجه اين طرح تعداد زيادي شغل ايجاد مي شود و آمار بيكاري در كشور تا حدي كاهش مي يابد. البته كار اين عده موقتي نيست و بعداً به انجام كارهايي نظير كفن و دفن و رسيدگي به امور قبرستان هاي ايجاد شده خواهند پرداخت و عمراً  بيكار نمي مانند.

يك كارشناس شهرسازي نيز در اين زمينه گفت: ساخت اين قبرستان ها بايد در جايي دور از قبرستان هاي استان هاي مرزي ساخته شود تا مردم اجساد اموات و احياناً كشته هاي خودي را در آن ها به خاك نسپارند! ضمناً از آن جا كه ممكن است تعدادي از جنازه هاي دشمن مورد سرقت (براي مقاصد پزشكي مانند تشريح) قرار گيرد بايد تعدادي نگهبان براي اين قبرستان ها به كار گرفته شود كه با اين حساب آمار بيكاري باز هم پايين تر خواهد آمد!

يك كارشناس شبه نظامي! هم در گفتگو با خبرنگار ما گفت:

اعلام اين خبر در مقطع كنوني نشان دهنده اين است كه احتمال تجاوز دشمن در زمان نزديك وجود دارد و نيروهاي مسلح ما بايد آمادگي خود را كاملاً حفظ نمايند. وي در عين حال از اين كه اين خبر باعث آمدن فشار رواني به مردم و احساس عدم امنيت در آنان شود ابراز نگراني كرد و افزود: البته خبر حمله قريب الوقوع دشمن آن هم از همه مرزها به كشور نبايد به اين صراحت پخش مي شد اما كاري است كه شده و تنها كاري كه از دست ما بر مي آيد حفظ هوشياري و آمادگي است!

وي در پاسخ به اين كه اگر تعداد كشته هاي دشمن در يكي از مرزها بيش از تعداد قبرهاي حفر شده باشد تكليف جنازه هاي باقي مانده چيست؟ گفت: در اين صورت دو راه وجود دارد: اول حفر قبرهاي دسته جمعي براي متجاوزان كشته شده، دوم انتقال اجساد كشته شدگان به اولين استان مجاور و دفن آنان در قبرهاي خالي و همزمان كندن قبرهاي جديد در استان ميزبان.

از سوي ديگر مسوول يك قبرستان در تهران آمادگي خود را براي دفن كشته شدگان دشمن در قبرستان هاي در حال ساخت تهران اعلام كرد و گفت: تهران آمادگي دارد كه همه كشته شدگاني را كه قبري براي خوابيدن در آن ندارند در قبرهاي سوپر لوكس با امكانات ويژه چال كند و مقدمات سفر خانواده هاي كشته شدگان به تهران براي زيارت اهل قبور خود را فراهم آورد. اين در حالي است كه قبرستان قديمي تهران فقط تا دو سال ديگر ظرفيت گنجايش اموات اين شهر را دارد و مذاكرات براي تهيه محلي براي قبرستان جديد همچنان ادامه دارد!

به هر حال به نظر مي رسد با تمهيداتي كه مسوولان نظامي براي كشته شدگان دشمن متجاوز انديشيده اند هيچ مشكلي در خصوص دفن كشتگان آنان وجود ندارد و دشمن متجاوز مي تواند با خيال راحت از اين كه در جنگ آتي مفقودالاثري به جاي نخواهد گذاشت به كشورمان حمله كند تا با مشت آهنين ما و شكست حتمي، راهي كشورش شود.

 

+ در افشاني شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 17:47  توسط danialjoon  | 
دولت محترم  در صدد است لایحه ای را به مجلس تقدیم کند که طی آن ساعت کار زنان شاغل کم  شود. در این لایحه همچنین پیشنهاد شده به ازای هر فرزند یک ساعت از کار کارکنان اناث کم شود.

با این مطلب که این کار تبعیض هست یا نیست کاری نداریم اما می توان نتایج زیر را از اجرایی شدن این طرح پیش بینی کرد:

(توضیح: همه زنان و خانم های زیر کارمند و کارکنان ادارات فرض می شوند)

۱. زنانی که شش  هفت بچه دارند روزانه یکی دو ساعت بیشتر کار نمی کنند.

۲. زنانی که بچه ندارند زودتر به فکر بچه دار شدن می افتند و جمعیت کشور رو به افزایش میرود.

۳. آقایان مجرد برای کمک به خانم های مجرد دست به کار می شوند و اتاق به اتاق به دنبال همکاران مونث مجردشان می روند و می گویند: ساعت کار کم می کنیم!

۴. خانم های مجرد بی شوهر مانده نرخ مهریه را پایین می آورند و راه می افتند دنبال یک شوهر خوشگل تا علاوه بر رسیدن به کام(قبلش ناکام هستن دیگه!) از ساعت کاریشان هم کم شود! 

۵. اداراتی که کارمندانشان زن هستن(مثل مدارس دخترانه!) زودتر از ادارات دیگه تعطیل میشن و همه میرن خونه به دعواهای زن و شوهری برسن!

شما چی فکر می کنید؟!

+ در افشاني شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:35  توسط danialjoon  | 

- تا هیچکس نیس یه تقلبی بکنیم...!

- نمی دونم ارزش داشت به خاطر یه بیسکویت...؟ پام هم داغون شد تو این کفش تنگ!


ادامه مطلب
+ در افشاني شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 11:0  توسط danialjoon  | 

- خواهر! ببین گوشواره م بهم میاد؟!


ادامه مطلب
+ در افشاني شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 9:42  توسط danialjoon  | 
امسال هفتمین تابستان را در جنوب تجربه می کنم.

تابستان گرم که نه! تابستان داغ داغ با گرمایی که گاه به پنجاه درجه نزدیک شود و گاه از آن می گذرد.(گرچه هیچ گاه از این "گذشت" گزارشی به گوش نمی رسد!)(چقدر "گ" پشت هم ردیف شد!)

دوری از زادگاه و جایی که کمی کم تر از نیمی از عمرت را در آن جا گذرانده ای(اگر طول عمر متوسط را ۶۰ تا ۶۵سال فرض کنیم) و بالاتر از آن دوری از خانواده و دوستان قدیمی چیزی نبوده و نیست که آرزوی من باشد اما چه چاره که گاه شرایط مجبورت می کنند آن چه را دوست می داری بگذاری و بگذری و خودت را قانع کنی که به چیزهای جدید علاقه مند شوی. بمانی و بسازی.

گذشته ات کم کم برایت بی رنگ و بیرنگ تر می شود و کم کم خودت را یک جنوبی بدانی. گرچه برای ساکنان منطقه هنوز یک غریبه باشی!

سال های جوانی سال هایی است که مانند بقیه عمر چون گذشت٬ گذشت و من بنابر شرایطی که گفتم ترجیح دادم که این سال ها را در جنوب بگذرانم و با زندگی هموطنانی آشنا شوم که بسیاری از آنان در عین ثروتمند بودن استانشان در فقر به سر می برند. بر روی گاز و نفت نشسته اند و هنوز کپسول گاز به دوش می کشند. در کنار پر آب ترین رود کشورند و آب لوله کشی تصفیه ندارند.

حالا من هم یکی از آن ها شده ام. مشکلات آن ها را از نزدیک دیده و لمس کرده ام و به جای نفت بر سر سفره هایشان٬ بوی نفت را در هوای آلوده شهرهایشان حس می کنم...

بگذارید نگویم.

بگذارید از این غمگین تر نکنم وبلاگ طنز و نطنزها را.

دلم گرفته بود. فقط درد دل کردم! 

+ در افشاني شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 13:41  توسط danialjoon  | 

امروز تولد حضرت زهرا(س) و روزمادر است.

این روز را به تمامی زنان میهنم به خصوص مادر عزیزم تبریک می گویم.

چون حجم عکس ها زیاد بود گذاشتم توی ادامه مطلب. ببینین و نظر بدین لطفاْ


ادامه مطلب
+ در افشاني شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 11:52  توسط danialjoon  | 
یه ماه پیش قالب وبلاگ رو عوض کردم اما یه مدت بعد قالب مشکل دار شد. اینه که دوباره قالب رو عوض کردم. وقتی این کارو کردم تازه دیدم ای بابا! نوشته هایی که زمینه زرد دارن خونده نمیشن. این بود که علیرغم عدم علاقه م به رنگ قرمز نوشته های اونارو قرمز کردم تا خونده بشن. از بعد از مسافرت هم دست از تعصبم برداشتم و رنگ زمینه رو سفید کردم که حتماْ دیدین.

امیدوارم دوباره مجبور به تغییر قالب نشم.

فعلاْ!

+ در افشاني شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 10:19  توسط danialjoon  | 
دیروز در یکی از سایت ها خواندم که فیلم مستندی از "خفاش شب" در حال ساخت است. خفاش شب مردی به نام غلامرضا خوشرو بود که مدت زیادی به شکار زنان و دختران تهرانی می پرداخت و پس از تجاوز ٬ آن ها را می کشت. البته این اولین قاتل زنجیره ای  در کشور نبود و مشابه او زیاد پیدا می شود. یکی از آن ها قاتلی به نام مجید بود که ماجرای قتل های او حدود بیست سال پیش در مجله جوانان امروز چاپ شد و سپس به صورت کتابی به نام ماجراهای مجید (به قلم همان بازپرسی که اورا مورد بازجویی قرار داده بود) چاپ شد. او شاید بی رحم تر از خفاش شب هم بود به طوری که پرونده او یکی از قطورترین پرونده های جنایی آن سال ها لقب گرفت اما مشهوریت هیچ کدام از این قاتل ها مثل خفاش شب نشد و حالا با ساخت این فیلم که احتمالا به سریال هم تبدیل می شود علاوه بر مشهورتر شدن خفاش شب٬ ملت می توانند از راه های جدید و قدیم قتل هم با اطلاع شوند که البته در کنار پخش سایر سریال های پلیسی و جنایی خارجی و ایرانی در رسانه ملی(!)  به افزایش اطلاعات افراد در مورد انجام جنایت ها و راه های دور زدن قانون و پلیس کمک فراوانی خواهد نمود.

واقعاْ روح خفاش شب مرحوم در قبر (یا جهنم؟)شاد می شود وقتی می بیند مسوولین محترم به فکر شهرت او هستند و در راستای معروفیت بیشتر او تلاش می کنند. البته اگر روح سایر قاتل های زنجیره ای حالش را به خاطر این تبعیض نگیرند!

پ. ن: من هم برم یه قاتلی چیزی بشم بهتره تا وبلاگ نویس بمونم. نه؟!

+ در افشاني شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 10:31  توسط danialjoon  | 
سر کوهی نشستم من غروبی

به یار خود بگفتم: وه چه خوبی!

نگاهی "عاقل اندر خل" به من کرد

نگاهی پر ز عشق و خالی از درد

بگفتا : خوب تر اکنون تویی تو

لباسی شیک و خوب و عالی و نو (۱)

ندارم من به جز تو یاری امروز

تو رسم عاشقی از من بیاموز

لباست را بده تا شاد گردم

به آنی مثل یک داماد گردم

کنم آن را به تن با خاطری خوش

شوم خوش تیپ من با ظاهری خوش

به او گفتم : عجب بیچاره ای تو!

به ظاهر شاغلی٬ بیکاره ای تو

لباس من برای تو گشاد است

برایت دیدن آن هم زیاد است!

برو خیاط را گو ای پسر جان!

لباسی دوزدت زیبا و مامان!

***

پرید از کوه یار من همان دم

سپس از خواب خوش من هم پریدم!

(۱) فعل "داری" بدون هیچ قرینه و بنا بر تنگی قافیه حذف شده و به هیچ کس هم مربوط نیست!

+ در افشاني شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:32  توسط danialjoon  | 
بعد از بیش تر از دو هفته از مسافرت برگشتم. مسافرت خسته کننده ای بود چون اولین باری بود که با ماشین شخصی رانندگی طولانی (نزدیک ۱۸ ساعت) داشتم. دلم برای همه دوستان تنگ شده بود و از همه اونایی که در نبود من برام پیغام گذاشتن ممنونم. ان شاء... بتونم بهشون جواب بدم.

فعلاْ بای.

+ در افشاني شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:13  توسط danialjoon  |